امروز: جمعه 27 ارديبهشت 1387
شازده كوچولوبسيارى از آدم بزرگها و بچه كوچكها يا كتاب شازده كوچولو آنتوان دوسنت اگزوپرى را خوانده يا كارتون آن را ديده اند.اگر اين كتاب و كارتونش را يك بار بخوانيم و ببينيم كافى نيست؛ بلكه آن را بايد بارها خواند و بارها ديد.بي خود نيست كه شازده كوچولو كتاب بالينى اديب بزرگ وكتابدوستى شهير و مترجمى توانا چون سعيد نفيسى بوده است.«شازده كوچولو...تاكنون به بيش از صد زبان و در بعضى از زبانها چندين بار ترجمه شده و پس از انجيل پر خواننده ترين كتاب در سراسر جهان بوده است ...شازده كوچولو محبوب ترين كتاب مردم در قرن بيستم بوده و از اين رو «كتاب قرن» [بيستم] نام گرفته است.» (از پشت جلد شازده كوچولو، ترجمه ابوالحسن نجفى)
اين «كتاب قرن» گزين گويه ها و كلمات قصار ارزشمند و عميقى دارد كه بعضاً در كتابهاى گفته ها و اقوال مشهور نقل شده است.در اينجا تمام گفته هاى نغز آنتوان دوسنت اگزوپرى را از ترجمه ابوالحسن نجفى (انتشارات نيلوفر
????،) استخراج كرده ايم .در مواردى جمله ها را پس و پيش كرديم، زمان و شخص و شمار فعل را عوض كرديم و عباراتى از متن به كلمات قصار انتخابى افزوديم تا قالب گزين گويه پيدا كند.
- كمتر آدم بزرگى اين را به ياد مى آورد كه اول بچه بوده.
- كسى كه راهش را بگيرد و برود زياد دور نمى رود.
- آدم بزرگها عدد و رقم دوست دارند.آدم بزرگها اين جورند ديگر.
- بچه ها بايد نسبت به آدم بزرگها خيلى گذشت داشته باشند.
- ولى ما {بچه كوچكها }كه معنى زندگى را مى فهميم البته به شماره ها مى خنديم.
- همه مردم از نعمت دوست برخوردار نبوده اند.
- چه رازآميز است عالم اشك.
- حق اين است كه كردار بسنجيم نه گفتار را.
- حق اين است كه پشت نيرنگهاى كوچك آدم ها
، پى به محبتشان ببريم.
- دنيا براى شاهان بسيار ساده شده است و آنها همه مردم را رعيت خود مى دانند.
- بايد از هر كس كارى را خواست كه از او برمى آيد.
- قدرت بيش از هر چيز متكى به عقل است.
- محاكمه كردن خود بسيار مشكلتر از محاكمه كردن ديگرى است.اگر بتوانى درباره خودت درست حكم كنى معلوم مى شود كه حكيم { = داناى } واقعى هستى.
- اين آدم بزرگها واقعاً كه چقدر عجيب و غريب و غير عادى اند.
- در نظر خود پسندان، ديگر مردم همه از ارادتمندان ايشان اند.
- خود پسندان فقط صداى تحسين را مى شنوند.
- آدم بزرگها جدى اند، حوصله حرفهاى ياوه را ندارند.
- هر كس ممكن است كه در عين حال هم وفادار به دستور و كار باشد و هم تنبل .
- كسى كه به چيز ديگرى غير از وجود خودش مشغول است تنها كسى است كه مضحك نيست.
- كسى كه مى خواهد خوشمزگى كند گاهى مختصر دروغى هم مى گويد.
- آيا ستاره ها براى اين روشنند كه هر كس بتواند روزى ستاره خودش را پيدا كند
- آدم پيش آدمها هم احساس تنهايى مى كند.
- آدم ها ريشه ندارند و به دردسر مى افتند.باد آنها را با خودش به اين طرف و آن طرف مى برد.
- ساكنان زمين از قوه تخيل محرومند.آنچه مى شنوند تكرار مى كنند.
- اهلى كردن يعنى پيوند بستن.اگر تو مرا اهلى كنى هر دو به هم احتياج خواهيم داشت.تو براى من يگانه جهان خواهى شد و من براى تو يگانه جهان خواهم شد.
- هيچ چيز كامل نيست.
- اگر تو مرا اهلى كنى و با من پيوند ببندى، زندگى ام چنان روشن خواهد شد كه انگار نور آفتاب بر آن تابيده است.صداى پاى تو برايم مثل نغمه موسيقى خواهد بود.گندمزارها چيزى به ياد من نمى آورند. ولى تو موهاى طلايى دارى. پس وقتى اهلى ام كنى و با من پيوند ببندى معجزه مى شود! گندم كه طلايى رنگ است ياد تو را برايم زنده مى كند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.
- فقط چيزهايى را كه اهلى كنى و با آنها پيوند ببندى مى توانى بشناسى.
- آدم بزرگها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند.همه چيزها را ساخته و آماده مى خرند.ولى چون كسى نيست كه دوست بفروشد آدمها ديگر دوستى ندارند.
- زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.
- در صورتى كه اهلى ام كنى و با من عهد و پيمان ببندى، اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بيايى، من از ساعت سه بعد از ظهر حس مى كنم كه خوشبختم.هر چه ساعت پيشتر مى رود، خوشبختيم بيشتر مى شود.در ساعت چهار به هيجان مى آيم و نگران مى شوم و آن وقت قدر خوشبختى را مى فهمم.
- فقط با چشم دل مى توان خوب ديد.اصل چيزها از چشم سر پنهان است.
- آدم بزرگها اين حقيقت را فراموش كرده اند كه همان مقدار وقتى كه براى گلت صرف كرده اى باعث ارزش و اهميت گلت شده است.انسان مسئول هميشگى آن گل مى شود.
- آدم هيچ وقت آن جايى كه هست راضى نيست.
- چه خوب است كه آدم، حتى در دم مرگ، دوستى داشته باشد.
- چيزى كه مايه زيبايى خانه و صحرا و ستاره است از چشم سر پنهان است.
- چراغ را بايد محافظت كرد: چه بسا اندك بادى آن را خاموش كند.
- آدمها آنچه را مى جويند نمى يابند و با اين همه آنچه به دنبالش مى گردند بسا كه در يك گل يا در اندكى آب يافت شود.
- چشم نابيناست.با دل بايد جست وجو كرد.
- اگر كسى به سؤالى جواب ندهد، ولى سرخ شود اين خود به معنى جواب مثبت است.
- آنچه مهم است با چشم ديده نمى شود.
-اين تن آدم مثل يك پوسته كهنه دور انداختنى است. پوسته هاى كهنه دور افتاده كه غصه ندارند.
 نوشته شده توسط اكبر حسامي در پنجشنبه 26/2/1387 و ساعت 7:10 صبح | نظرات ديگران()
اسكلت زن وشوهري از 3000سال پيش

 رفته بودم آرايشگاه نشستم تانوبتم شود، كسي كه زير تيغ بود  گفت: نمي دانم چرا مردها  منتظرند تا زنشان بميرد وهمسري جوانتر از زن قبلي ( ترجيحا با سن وسال دختريا پسرشان وياحتي نوه شان  !) اختيار كنند و  زن ها نيز درانتظارند تاپس از مرگ شوهرشان ايرانگردي وجهانگردي را آغاز نمايند ؟ خنده آرايشگر نشان از تاييد موضوع داشت ومن به استحكام خانواده ها وفيلم ها ي صيغه اي سيما !!وتحمل اجباري زوج ها وخيلي چيزهاي ديگر مي انديشيدم ......


 نوشته شده توسط اكبر حسامي در جمعه 20/2/1387 و ساعت 1:10 صبح | نظرات ديگران()

حاجي بلند شد با صداي محكم  --------  گفت اين آقا بايد بره جهنم


خدا بهش گفت تو دخالت نكن ---------  به اهل معرفت جسارت نكن


بگو چرا به خون اين هلاكي ---------   اين كه نه مدعي داره نه شاكي


نه گرد و خاك كرده و نه هياهو -------  نه عربده كشيده و نه چاقو


نه مال اين نه مال اونو برده ---------    فقط عرق خريده رفته خورده


براي شنيدن فايل صوتي اينجا راكليك كنيد


ادامه مطلب...

 نوشته شده توسط اكبر حسامي در جمعه 13/2/1387 و ساعت 7:55 صبح | نظرات ديگران()
ضربه از درون

 فرصتي دست داد تا براي گشت وگذاري  يك روزه راهي سرچشمه هاي زاينده رود ودشت لاله هاي واژگون شويم ، راه چندان طولاني نبود صبحانه را درچشمه پير غار بوديم وبلافاصله راهي دشت لاله شديم به دليل كاهش بارندگي طراوت هميشگي لاله هاي واژگون رخت بربسته بود وفقط سبزي  بوته ها و پژمردگي گل ها را مي شد ديد آنچه بيش ازنبودِ لاله هاي سرخ  قابل تامل بود، نبودِ فرهنگِ استفاده از محيط ومنابع طبيعي بود، گيريم كه نارسايي هايي در خدمات رساني به مردم وجود دارد كه دارد ، گيريم كه ضعف مديريت بعضي مديران نياز به اثبات ندارد ، گيريم كه مشكلات عديده اي كه داريم بعضي به دليل كارشكني قدرتهاي داخلي وخارجي است ، گيريم كه گراني ،تورم وافزايش سرسام آور ارزاق  عمومي مسئله اي غيرقابل انكار است ولي بعضي مسئولان انكارش مي كنند ، گيريم به نيازهاي اساسي نسل نوپاي انقلاب  مثل نگاه ويژه به آموزش وپرورش ، تفريح و ورزش و.. توجهي نمي شود  وخيلي موارد ديگر... مي توان به جرات گفت كندن لاله هاي وحشي وافتادن به جان طبيعت بابيل وكلنگ  براي خارج كردن پياز لاله ها وموسير  به هيچ يك از موارد بالا ربطي ندارد  در اين  طبيعت گردي ، رفتار ناشيانه بعضي از هموطنان، روان هرشاهدِ منصفي را مي آزُرد راستي چه زماني قرار است اين مسائل درست شود ؟ اين هم از ضعف مسئولان است يا ..؟ آيا مي شود ومي توان براي هر گردشگري يك نگهبان ومحيط بان اختصاص داد ؟ آيا راه ديگري وجود دارد ؟ آيا آينده بهتر از امروز است وخيلي آياهاي ديگر . براستي كه از ماست كه برماست ؛ مغزم دارد سوت مي كشد.



پي نوشت :


گويند روزي ملانصرالدين براي فروش خرش به محله خرفروشان رفت وخر رافروخت درحال شمردن پول هايش بود كه  ازصداي چاروادار دلگير شد زيرا از خوبي خر ملا چنان تعريف مي كرد كه مشتريان بي شماري براي خريدنش جمع شده بودند ، ملا به خود گفت اگر چنين است چراخودم نخرم؟ وبدين ترتيب خر خود را باقيمتي افزون از آنچه فرخته بود بخريد وبه خانه آمد وداستان را براي زن تعريف كرد زن گفت قصه من شنيدني تر است زيرا بعد از رفتن توشير فروش آمد وچون پول نداشتم ناچار النگوهايم را درترازويش نهادم ومعادل وزنش شير گرفتم ملا  گفت : آفرين، تو از داخل ومن از بيرون براي ساختن زندگي مرفهي تلاش مي كنيم تاببينيم فردا چه مي شود .


 نوشته شده توسط اكبر حسامي در دوشنبه 9/2/1387 و ساعت 11:26 عصر | نظرات ديگران()
 ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 7:10 ص] گزين گويه ها يى از كتاب شازده كوچولو
[20/2/1387- 1:10 ص] حسرت يا آرزو.....
[13/2/1387- 7:55 ص] محكمه الهي قسمت دوم
[9/2/1387- 11:26 ع] من ازبيگانگان هرگز ننالم ....
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا