سفارش تبلیغ
صبا
حسام ســرا
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

بانسیم دفتر ایام برهم می خورد

سالی دیگر از دفتر تقویم به پایان می رسد.  365 روز پیش در چنین روزهایی طبیعت با همه توان به استقبال نوشدن رفت ومردم ما با همه ی داشتن ها ونداشتن هایشان بزمی آراستند تا درکنار هم نو شدن طبیعت را جشن بگیرند ... سالی یک بار همه به نوشدن ،به نوروز و به «عید» فکر می کنیم. یادمان می رود که هر روز که آفتاب از خاوران سر بر می آورد روزی نو «نو روز» است ومی شود درکنار عزیزان وآنانی که دوستشان داریم لحظاتی شاد تر از گذشته را بسازیم اگر چه روزگار نامُراد است ومشکلات بسیار .

در 365 روزی که گذشت اتفاقات زیادی را تجربه کردیم کسانی پای به این دنیای پرتلاطم گذاشتند وافرادی جهره درنقاب خاک کشیدند؛ آنان که آمدند به دنیایی قدم گذاشتند که سراسر بیم است وامید وشوق واشک وآنان که رفتند با دنیایی از امید وآرزو وکارهای نیمه تمام آرزویشان را به خانه ی گور سپردند وشاید اینک به آن می اندیشند که چه فرصت هایی را از کف داده اند وچه روزگاری را دراختیار داشته واز آن به خوبی بهره نبرده اند. جای همه درگذشتگان وآنانی را که سال پیش همسفر ما بودند گرامی می داریم وبرایشان از خدای بزرگ آرامش وآمرزش خواستاریم .

چند روز دیگر باز 365 روز دیگری آغاز می شود که به باور من 365 «روز نو » دارد ما به اشتباه فکر می کنیم همه ی روزهای سال باهم مشابه و تکراریند ، هر روز نماد روزی تازه است . می شود هر روزسال را آغازی برای کارهای تازه دانست وبرای همه ی 365 روزش برنامه ریزی کرد وبرنامه داشت، می شود هر روزی که آغاز می شود عزیزانمان را درآغوش بگیریم و مثل روز اول سال برایشان آرزوهای خوب بکنیم . باید با خودم هم عهدی ببندم که روزها ولحظاتم را به بیهودگی سپری نکنم واز همه روزهای سال  به درستی بهره گیرم.

سرسبزترین  بهار تقدیم توبادسال نو بر همه شما پیشاپیش مبارک باد


[ چهارشنبه 88/12/26 ] [ 1:8 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

چندسالی بود از رونق افتاده بود ، جشن دانش آموزان ممتاز فرهنگی را می گویم که در آن به دانش آموزانی که درپایه ها ورشته های مختلف از دبستان تا دبیرستان رتبه ممتاز کسب کرده اند دعوتنامه ای می دهند تا درجشنی شرکت کنند، به سخنرانی مسئولان گوش دهند ، به نمایشنامه ای تکراری چشم بدوزند و زورکی بخندند ... همه این ها به کنار ، گاهی دانش آموزان برای کسب نمره ورسیدن به رتبه ای که جایزه گیر باشد به هر اقدامی دست می زنند وگاهی والدینشان که عموما" بی سواد هم نیستند به مدیر ومعلمان مختلف التماس می کنند تامگر نمره ای به نمرات دانش آموز اضافه شود تا از این جشن!! وجایزه!!! جا نمانند و در روحیه شکننده آنان اختلالی ایجا نگردد.

وقتی دانش آموز خانواده ای فرهنگی جایزه خودرا با جوایز فرزندان کارکنان دیگر نهادها مقایسه می کند بیش ازآن که دریافت این جایزه در او تقویت مثبت ایجاد کند نوعی سرخوردگی و رخوت ایجاد می کند .اشتباه نکنید من بر آن نیستم که یا جوایزی درخور و مشابه دیگر نهادها به فرزندان فرهنگیان بدهند ویا .... بلکه نظرم این است که وضعیت تشویق در نظام آموزشی ما بیش از اندازه جنبه بیرونی وسطحی به خود گرفته است واین موضوع معلوم نیست از کدام مکتب ونظام فکری نشات گرفته است ( هرچند رفتارگرایان واعتقاداتشان در این زمینه مورد اتهام قرارمی گیرند وما مدعی هستیم که نباید از نظرات غربیان در تعلیم وتربیت دانش آموزان بهره گیریم! ) به نظر می رسد آموزش وپرورش به جای یافتن انگیزه های درونی در استفاده از مشوّق های بیرونی  و زیاده روی در این زمینه هیچگونه کوتاهی نکرده است : کارت های امتیازی برای نماز ، شرکت درصبحگاه، ایستادن سر صف ، رعایت انضباط ، جمع کردن موکت نماز و دهها مورد ریز ودرشت دیگر تنها بخشی از این ماجرای قابل تامل است ؛ گو این که دانش آموزان ،رشوه بگیر شده اند وتنها با این مشوّق شرطی ومحرّک بیرونی قابل کنترلند !!! جالب این که هر مسئول تازه منصوب شده ای بر اساس نظر شخصی بر این روش مُهر تایید می زند ، برای  آباد بودن وآباد کردن سبد جوایز یا آنچه به آن طرح تشویق گفته می شود سخنرانی می کند و.. آنان نمی دانند این قطار پرسرعت به کدام مسیر ریل گذاری نشده ای هدایت می شود . ای کاش همانند دو سه سال گذشته از جوایز دانش آموزان فرهنگی خبری نبود . در این دو سه سال،مدیران ،معلمان،دانش آموزان و والدین آنها نفس راحت تری کشیدند والبته آنان که می بایست رتبه هایی کسب کنند بی هیچ چشمداشت بیرونی به نتیجه دلخواه رسیدند .... وقت آن است که درباره نظام تشویق وتنبیه درآموزش وپرورش خانه تکانی جانانه ای صورت گیرد.


[ سه شنبه 88/12/18 ] [ 12:3 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

 دوست وبلاگی ام ،مدیر وبلاگ شکلات داغ مرا به یک بازی اینترنتی فرهنگی دعوت کرده است ،قراراست نام هفت کتاب مورد علاقه ام را معرفی کنم واز هفت نفر از دوستان وبلاگی بخواهم در این مسابقه کتاب خوانی شرکت کنند .

کتابهای مورد علاقه ام که آنها راخوانده ام:

1-     خاطرات یک مترجم ، که نوشته های محمد قاضی ، مترجم مشهور از سرگذشت احوال خود است . بسیار شیرین ،خواندنی وجذاب است . کتابی به روانی مطالب، مانند این کتاب ندیده ام.

2-     تسلی بخشی های فلسفه ، نوشته آلن دوباتن ترجمع عرفان ثابتی که اندیشه های فیلسوفان مشهور را درباره زندگی بیان کرده وبه بیان راهکارهایی برای عدم محبوبیت ، بی پولی و.. پرداخته است .

3-     روح پراگ، نوشته ایوان کلیما ترجمه خشایار دیهیمی .

4-     همه مردم برادرند ، که حاوی اندیشه های مهاتما گاندی رهبر فقید هند است .

5-     درستایش شرم ، نوشه ای از حسن قاضی مرادی

6-     جامعه شناسی خودمانی ، تحلیلی بر اخلاقیات ما ایرانیان ، نوشته حسن نراقی

7-     قلعه حیوانات ، جرج اُروِل، ترجمه امیر امیرشاهی.

از این دوستان وبلاگ نویس دعوت می کنم به این بازی فرهنگی بپیوندند ودیگران را در اندیشه های خود شریک سازند :

کلک بهار ، دیرزمانی است که هم صحبت با خاکم من ، وبلاگ صادق ، دختران اصفهان ، نوشته های یک ناظم ، ترجمه های آزاد ، پیک آموزشی

حال که کار به اینجا کشید بد نیست با وبلاگ انجمن نقد کتاب یاران اندیشه لنجان نیز آشنا شوید .


[ چهارشنبه 88/12/12 ] [ 12:8 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]

نامه پیرزن به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
باخودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!...


[ دوشنبه 88/12/3 ] [ 12:16 صبح ] [ اکبر حسامی ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا محلی برای ارائه ی آرا و نظرات من است درباره آنچه که می بینم،می خوانم، می شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق می افتد.چنانچه کسی یاکسانی عصبانی هستند ونمی توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند ویاقلمشان بادُشنام آشناست وبه آسانی به دیگران تهمت می زنند از نظردادن بپرهیزند چراکه درهر صورت نظر ایشان حذف خواهد شد. آوردن لینک وبلاگ ها به معنی تایید همه مطالب آنها ویامدیر وبلاگ نیست،بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم ..نقل واستفاده از مطالب این وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتید منبع آن را نیز ذکر کنید.
امکانات وب


بازدید امروز: 192
بازدید دیروز: 280
کل بازدیدها: 1116035