امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387
   [آرشيو نشده ها]

به بهانه روز زن وبزرگداشت  مقام مادر


 پسرکي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه مي کني؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمي دانم عزيزم، نمي دانم.پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان هميشه گريه مي کند؟ او چه مي خواهد؟پدر تنها دليلي که به ذهنش مي رسيد، اين بود: زنها گريه مي کنند، بي هيچ دليلي!
پسرک بزرگ شد ولي هنوز از اين که زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.
يک بار در خواب دبد که دارد با خدا صحبت مي کند، از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنها اين همه گريه مي کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ويژه اي آفريده ام، به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل کند، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل کند، به دستهايش قدرتي داده ام که حتي اگر تمام کسانش را دست از کار بکشند، او به کار ادامه بدهد. به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتي اگر او را هزاران بار اذيت کنند.به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد، از خطاهاي او بگذرد و همواره در کنار او باشد. و به او اشکي داده ام تا هر هنگام که خواست، فرو بريزد. اين اشک را منحصراً براي او خلق کرده ام تا هرگاه نياز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.
زيبايي يک زن در لباسش، موها يا اندامش نيست. زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو کرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.


برگرفته ازکتاب :


نشان لياقت عشق/داستان هاي کوتاه ازنويسندگان ناشناس/برگردان از:بهنام زاده/انتشارات پژوهه.چاپ هفتم بهار1384قيمت 6500 ريال صفحه 66


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 3/4/1387 و ساعت 3:0 عصر | نظرات ديگران()

روزي ازيک تعميرکارمعروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يک کشتي دعوت کردند . اوچندسئوال ازمسئول کشتي پرسيد ، نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت وبه صداي سوت مانندي که ازدستگاه برمي خاست ، خوب گوش داد. سپس چکشي به دست گرفت وچند ضربه ي کوتاه به قسمت هايي ازآن زد .دستگاه شروع به کارکرد .تعميرکار آسوده خاطر ازاين موضوع ، محل راترک کرد .


اوصورتحسابي به مبلغ يک هزار دلار براي صاحب کشتي فرستاد .صاحب کشتي بسيار عصباني شد وبراي تعمير کار پيغام فرستاد که توفقط 15دقيقه اين جابودي .بهتراست شرح خدمات انجام شده رابراي من بفرستي .


اين بود آن چه تعميرکار براي صاحب کشتي فرستاد :


بابت چکش کاري قسمت مربوطه :50/000دلار


بابت تشخيص درست ودقيق :50/999دلار


جمع : 1000دلار


حکايت هاي بهره وري ، حسين پورآقاسي ،چاپ سوم 1381،اميد فرزانگان


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 21/12/1385 و ساعت 6:45 صبح | نظرات ديگران()

 


  درتاريخ ادبيات ايران زمين نويسندگان وداستان سرايان زيادي رشد ونمو کرده اند وهريک به سهم خود در تناورشدن درخت ادبيات اين سرزمين کوشيده اند ؛ اما دراين عرصه ، گاه،  نويسندگاني يافت مي شوند که باوجود شيوايي قلم وطبع لطيف به دلايلي که کاملا" مشخص نيست گمنام زيسته اند وبعد از سالها هنوز هم گمنامند .


يکي از اين نويسندگان چيره دست که درداستان نويسي وترجمه،  آثار ارزشمندي به تاريخ ادبيات ايران هديه کرده «ابوالقاسم پاينده » است .


مهم ترين اثر پاينده ترجمه قرآن مجيد است . وي علاوه برترجمه ي آثاري در زمينه هاي گوناگون چند مجموعه داستان به نام هاي : مرده کشان جوزان ( چاپ اوّل با نام درسينماي زندگي ) ، دفاع از ملانصرالدين ، جناب آقاي دکتر ريش وظلمات عدالت به چاپ رسانده است .


داستان هاي پاينده باتوجه به آشنايي نويسنده با گويش مردم منطقه وآداب ورسوم آنان دربر گيرنده گوشه هايي از زندگي مردم با اعتقادات وعقايدشان درزمينه خرافات است وبه حق، سهم ايشان در زدودن اوهام وخرافات در آن روزگار – وتمامي اعصار – برکسي پوشيده نيست .علاقه مندان را به مطاله عميق داستان هاي « کميته مخفي ، ارابّه شيطون ، کوچه بن بست ، شمرناشي »وساير داستان هاي دلنشين وي دعوت مي کنم


يکي از داستانهاي کوتاه پاينده ازکتاب ظلمات عدالت :


ترازوي معيوب


پاسبان چکمه پوش ، شميز خاکستري را تحويل داد وامضا گرفت . متهم ،کنار  اطاق به ديوار تکيه داد . يک کاريکاتور بود ، سيه چرده ولاغر ، با قد خميده وسبيل فلفل نمکي ورزشي که هفته ها ول مانده بود . يک پاچه شلوارش از بالاي زانو نبود ، پيراهن از چند جا دريده بود ، شياري عميق به گونه داشت . دو دندان سياه ودراز از لثه ي عورش بيرون زده بود يک گروه بچه قد ونيم قد به دنبال داشت ، شمردنشان آسان نبود ، در هم مي لوليدند ، آرام نداشتند ، نه تا بودند ، نه ، ده تا ، يکي هم زير چادر پاره پاره مادرش خزيده بود . يازدهمي هم به پستان زن لاغر زردنبوچسبيده  بود ، که هق هق مي کرد ومي ناليد که خدايا با اين نان خورها ي زبان نفهم چه کنم! چيزي جانخراش ولرزش آور در صدايش موج مي زد : صداي انسان نبود ، ناي خام زندگي بود ، صداي ماوراي قرون بود ، ناله حيوان غار بود.....


لطفاروي ادامه مطلب کليک کنيد...

 نوشته شده توسط اکبر حسامي در شنبه 21/11/1385 و ساعت 8:39 صبح | نظرات ديگران()

اشاره :


        1367 سال پيش در عراق امروزي ومحلي که آن را کربلا مي ناميدند حادثه اي به وقوع پيوست که امروزبراي گرامي داشت ياد قهرمانان آن پيکار ودر راس آنها امام حسين (ع) مجالسي برپامي کنند وشيعيان آ ن حضرت درعزاي او اشک مي ريزند .


از امام حسين عليه السلام وقيامش چه مي دانم ؟



درباره علت قيام امام حسين (ع) گفته هاي زيادي گفته اندو شنيده ايم امّا با تورّق کتب تاريخي اهل سنت وشيعيان به تازه هايي مي رسيم که به نظر مي رسد مورد غفلت قرار گرفته باشد .


در اين نوشتار برآنيم تا برخي از اين علل را از زاويه اسناد تاريخي مکتوب –ونه منقول – بيان کنيم .نخست :



          گفته شده که هدف از قيام امام حسين (ع) به پا داشتن نماز بوده است . آنچه مسلّم است مردم  کوفه وشام آن روزگار اهل نماز بوده اند چنانکه دکتر سيد جعفر شهيدي درکتاب قيام حسين عليه اسلام مي نويسد :



«...شگفت اين که سپاهيان کوفه که گرد حسين رافراگرفتند واوراکشتند درپنج وقت به قبله اسلام نماز مي خواندند ودرهر اذان بپيغمبري محمد (ص)، جد حسين را شهادت مي دادند . شگفت تر اين که از نخستين برخورد حسين (ع) باطليعه ي سپاهيان کوفه ، دولشکر با حسين ابن علي نماز خواندند ، يعني اورا مسلمان واهل قبله ولايق امامت مي دانستند؛ بين اين سپاهيان کساني بودند که درجنگهاي اسلامي شجاعت وازخود گذشتگي نشان دادند اماسرانجام ظرف چند ساعت طومار همه ي اين سوابق به هم آمد ، همه چيز در پرده ي فراموشي پنهان شد ، مسلمان وامام ديروز باگذشت يک شب کافر به حساب آمد ، چرا؟( ص 18)



دوم:



    ممکن است بگويند اورا کشتند براي آن که با يزيد بيعت نکرد . درست است که او تاواپسين نفس حاضر به بيعت با يزيد نشد امّا سرپيچي از بيعت باخليفه ي وقت جرم نيست واگر هم جرم باشد کيفر آن کشتن نيست ، تخلف از بيعت دراسلام سابقه داشت (ص 17).


در روز حديبيه وقتي پيامبرشنيد که قريش باعثمان مکر ورزيده اند ازايشان پرسيد چه بايد کرد آنان باوي با مرگ بيعت کردند . اگر کسي نمي خواست مي توانست بيعت نکند ...وچون ابوبکر به خلافت رسيد به روايتي علي (ع) وسران بني هاشم تاشش ماه با اوبيعت نکردند . هنگامي که علي از مردم به خلافت بيعت گرفت باز مي بينيم چندين تن از بيعت باوي سرباز زدند وعلي متعرض آنان نشد ...(همان ص 18)



  درباره علل قيام امام حسين (ع) درسال 61 هجري بايد نخست عناصر تشکيل دهنده ي اجتماع مسلمانان – به ويژه مردم عراق ، شام وبخصوص کوفه را – بشناسيم ، سپس آن اجتماع رابا اجتماع مسلمانان درسال 60 هجري (سال مرگ معاويه ) وسالهاي قبل از آن مقايسه کنيم وببينيم عنصرهايي که اجتماع نيم قرن پيش راتشکيل مي داد پيشرفت کرده بود يا درحال توقف به سر مي برد يا ضعيف گرديده بود .



مسلمانان پايان عصر معاويه درقياس بامسلمانان آغاز عصر ابوبکر چه نسبتي داشتند ؟مومن تر ؟متزلزل تر ويا بي ايمان شده بودند. اگر متزلزل وبي ايمان شده بودند چه عاملي سبب تزلزل وبي ايماني آنان شد ؟ آيا اين عوامل را معاويه وعصر اوپديد آورد يا زمينه آن از پيشتر دراجتماع مسلمانان وجود داشت وامکان رشد نمي يافت وچون محيط پرورش مناسبي ديد رشد کرد وبه قوّت رسيد؟. اين ها نکات ناروشني است که بايد تحليل شود .



  به نظر مي رسد برداشت هاي متفاوت معاويه  وبه ويژه يزيد از «دين » و وضع قوانيني به نام دين , خاندان پيامبر رابرآشفته ساخت وآنان مصمم شدند تا از بدعت ها وبرداشت هاي ناموزون با اسلام واقعي جلوگيري کنند که پرچمدار اين حرکت دربخش سياسي امام حسين عليه السلام بود . قيام او به خاطر اصلاحات ديني در دين جدش رسول خدا بود وبه درستي مي توان او را يک « مصلح ديني -  اجتماعي » دانست....................


     براي مطاله بيشتر به کتاب :



                                     «  قيام حسين عليه السلام » نوشته دکتر سيد جعفرشهيدي ، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، چاپ بيست وهشتم ، 1381 مراجعه فرماييد .

مطالعه ي اين کتاب رابه معرفت شناساني که رويدادهاي تاريخ اسلام را با ديدگاه تحليلي دنبال مي کنندتوصيه مي کنيم.
 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 9/11/1385 و ساعت 7:31 صبح | نظرات ديگران()
   [آرشيو نشده ها]
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 8:51 ص] دلنوشت جواني
[18/5/1387- 1:57 ص] خلقيات ما ايرانيان
[12/5/1387- 5:0 ص] تقوا در محک مصاديق
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا