امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387
   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
يک کوه اسکناس دربرابر يک سکه طلا

اگر امروز شما به فردي  يک ميليون تومان قرض بدهيد ويکسال بعد همين مقدار را پس بگيريد آيا اين يک ميليون تومان همان قدرت خريد يکسال قبل را دارد يانه واگر ندارد اين کاهش قدرت خريد را چه کسي پاسخگو خواهد بود ؟


اگر در صدر اسلام از حرام بودن ربا سخني به ميان آمده  منظور پول اعتباري بوده يا سکه هاي طلا ونقره ؟ يا هر نوع بهره اي؟ودرصورت اخير کاهش قدرت خريد را چه بايد کرد ؟ آيا با اخلاقيات مي توان اين موضوع را جبران کرد ؟


اگر امروز مثل دوره هاي قديم معاملات با سکه هاي طلا ونقره انجام مي گرفت مي توانستيم از قرض دهندگان ، بانکها و.. درخواست کنيم برابر همان پولي را که مي پردازند بازپس گيرند واز زياده خواهي پرهيز کنند اما مي دانيم که چنينن موضوعي نه امکان دارد ونه اجرايي است ؛ چه بايد کرد ؟


دو توضيح ضروري :


1-   اين نوشته توجيه کننده ربا ونزول خواري نيست که از آن به شدت پرهيز کرده ومتنفرم نوشته رابه ترويج ربا ونزول خواري مربوط نفرماييد لطفا".


2-      تلاش ما دراقتصاد جهاني تا چه اندازه مي تواند به نظام بانکداري بدون ربا منتهي شود ؟


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در شنبه 5/5/1387 و ساعت 2:25 صبح | نظرات ديگران()

بعضي از خوانندگان حسام سرا مي گويند بيشتر نوشته هايم «انتقادي » است ودرست هم مي گويند ، اما انتقاد از که ؟ از خودمان از خودم از رفتارم از فرهنگ نادرستي که در بعضي جاها مانع پيشرفتمان شده است، از فقدان روحيه کارجمعي وتحمل ديگران وخيلي چيزهاي ديگر . بر اين باورم که اين نقاط ضعف را  کسي جز خودمان نمي تواند درمان کند، معتقدم اين مشکلات ريشه بيروني ندارد واز ماست که برماست.  دوستي درنظرات نوشته بود که بيشتر انتقاد مي کنيد وکمتر راهکار ارائه مي دهيد درست مي گويد البته با اين توضيح که در دل هر انتقاد ، پيشنهادي نهفته است؛ مي گويند  اعتراضات را بايد به ديده مثبت نگريست زيرا در اين صورت انتقاد نوعي پيشنهاد است ونيز آن که ارائه راهکار شايد به مطالعه بيشتر ودرمانگري نياز داشته باشد واز آنجا که داعيه درمانگري ندارم به دنبال نشان دادن  راه درمان هم نيستم . شناخت درد مرحله اي است وتجويز دارو مرحله اي ديگر اما تصور مي کنم شناخت درد مهم تر از تجويزدارو باشد زيرا بايد نخست بدانيم به چه بلايي دچار شده ايم آنگاه به درمان بپردازيم ،تانظر دوستان خردمند چه باشد ؟


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 31/4/1387 و ساعت 12:36 صبح | نظرات ديگران()

مي گويند مرگ مانند غروب خورشيد است ؛ وقتي خورشيد در اينجا غروب مي کند درجايي ديگر طلوع مي کند ، درواقع خورشيد هيچگاه غروب نمي کند چه ،مي دانيم که اين همان خورشيد است .


مرگ، آخرين مرحله ي زندگي دنيوي است اما خيلي از آن صحبت نمي شود زيرا مرگ، هيجان هاي زيادي مثل ترس ، غم ،وحشت وخشم ايجاد مي کند . هرکس مفهوم خاصي از مرگ دارد وهر جامعه براي نشان دادن رويدادهاي همراه مرگ، مراسم خاصي را برگزار مي کند.


نوشتن مطلبي درباره مرگ از مدت ها قبل به دليلي درذهنم بوده است وچند سطري دراين باره نگاشته ام اما  بهانه اين نوشته را همراه وبلاگ نويسم که در سوگ پدر نشسته است فراهم نمود او که ديرزماني است هم صحبت باخاک شده اکنون نزديک به يک ماه است  هجران پدر را باورنکرده است  براي او مي نويسم وبراي همه کساني که در آستانه روز پدردستان نوازشگر پدر همراهشان نيست ونيز براي آناني که پدري دارند ، نه درشناسنامه که در وجودشان وبرايش احترام قائلند، برايش وقت مي گذارند وقدرداني از زحمات او را منحصر به روز پدر نمي دانند وبراي خودم که بيش از همه محتاج اين مطالبم وشايد نياز خودم موجب اين نوشتار شده باشد.


وقتي از فرهنگ سخن مي گوييم باورهايي که در هزار توي تاريخ اين مرز وبوم برگُرده اجدادمان سوار شده درذهنمان مجسم مي شود ، بخشي از اين باورها برگرفته ويا متاثر از دين وبخشي از مذهب وحتي خرافات است خرافات در همه اديان ومذاهب وفرهنگ ها ديده مي شود وبحث جديدي نيست مهم اين است که هست همانگونه که خرافات، زندگي انسان را احاطه کرده مرگ او را هم در احاطه خوددارد موهومات درباره مرگ، مي تواند بيشتر از زندگي باشد زيرا زندگي را هرکس مي تواند تجربه کند با حواس پنجگانه اش آنها را بشناسد ، لمس کند واحساس نمايد ولي مرگ ....مبهم است مثل اسمش مثل جاي خالي کسي که مي بيني ونمي تواني باورکني که نيست مي داني هست اما نمي داني کجا وچگونه ؟ ديگراني که درباره مرگ مي گويند درباره اين موضوع کهنه وقديمي چه مي انديشند ؟ آيا بين آنچه مي گويند وآنچه مي انديشند وباور دارند هماهنگي وجود دارد ؟ نمي دانم .


 باورهاي عمومي ما  که برگرفته از فرهنگ ماست درباره زندگي چه مي گويد ؟ چه اندازه براي زندگي ومواجهه با آن آماده شده ايم مي دانيد که آدمي درمقايسه با ديگر حيوانات از غريزه کمتري برخورداراست چنانکه اگر گنجشکي تازه از تخم درآمده يا گربه اي تازه متولدشده را  از مادر دورکنند واز گزند حوادث مصون بمانند بدون حضور مادر مي توانند شکار کنند ، لانه بسازند ، دوستان ودشمنانشان را بشناسند ، جفت انتخاب کنند و... اما آدمي با اين همه ادعا  براي ادامه زندگي نيازمند آموزش است وبدون آن دربرآورده کردن حداقل هاي زندگي نيز بي پناه است ، خانه سازي ، بدست آوردن غذا، تهيه لباس ، و... که نيازهاي اوليه اورا تشکيل مي دهندبخشي از اين نياز هاست. تازه اين ها نيازهاي فيزيولوژيک است هنوز به بخش نرم افزارري نيازها نرسيده ام ؛ معاشرت باديگران، شيوه لباس پوشيدن ، طرز غذاخوردن ، روش هاي برخورد بامشکلات زندگي که از آن به حل مساله ياد مي کنند ودهها مقوله ديگر دراين زمينه آدمي را با موضوع آموزش پيوند مي دهد ، نمي خواهم در اين نوشتار ازاهميت آموزش وپرورش بگويم که  شايد بيش از اندازه وپيش از اين گفته باشم ولي تازماني که موضوع آموزش ما درست نشود انتظار داشتن رفتاري درست ازهريک از ما که در برخورد با مسايل زندگي دچار مشکلات دروني نشويم بعيد است . ( منظورم آموزش به معناي کلي است ، آموزش درخانواده ، مدرسه ، رسانه هاي گروهي ، مساجد ،منابر و...) سئوال اساسي در اين زمينه آن است که ما چه اندازه براي زندگي آماده شده ايم که براي مرگ ؟ دربرخورد با تبريک دوستان وآشنايان وحتي ناآشنايان چگونه بايد برخورد کنيم که دربرخورد با تسليت آنان ؟ جايي خواندم که اگر در مراسمي قرار است از شما تقدير کنند وشما را براي گرفتن لوح ، تقدير نامه ، جايزه ويا .. به جابگاه فرامي خوانند چه برخوردي از خود بروز مي دهيد ؟ سنگين واستوار مي ايستيد تا برايتان کف بزنند ؟ از شرم سرخ مي شويد وخود را لايق اين همه بزرگواري دوستانتان نمي بينيد ؟ از رفتن به جايگاه خودداري مي کنيد ؟هنگام کف زدن حضار چه مي کنيد ؟ پاسخ به هريک از اين گزينه ها به نوع آموزش ما بستگي دارد به اين که اين موضوع را چگونه برايمان مطرح وبازگو کرده اند پاسخ شما چيست ؟ مي خواهيد بدانيد درهمان نوشتار اين موضوع را چگونه پاسخ داده بودند ؟ گفته بود بهتر است  در اين موقعيت خودتان هم براي خودتان دست بزنيد ! زيرا کساني که براي شما دست مي زنند موفقيت شما را مورد تقدير قرار مي دهند نه شخص شما را بنابراين تقدير شما از خودتان تقدير از موفقيتتان است نه خودبزرگ بيني . اين يک نوع آموزش است ونوع رفتاري که ما مي کنيم وشايد متفاوت باشد رفتاري ديگر؛اين واکنش ها  به آموزش ما مربوط مي شود يانه ؟


بازگرديم به مقوله مرگ


مرگ از همان ابتدا مرموز وسر به مُهر بوده است از دوراني که همسران وکنيزکان را همراه با مرد تازه درگذشته وبه همراه زينت آلات وخوردني ها مدفون مي کردند تا در روز نياز درخدمتش باشند ، از روزگاري که براي فراعنه اهرام باشکوه مي ساختند تا روان فرعون در آن بياسايد ودچار وحشت نشود واز روزگار ما که اور را بامراسمي ساده درخاک مدفون مي کنند ومعتقدند درسرايي ديگر به حساب وکتابش رسيدگي مي کنند .. درهمه اين دوران تکليف مُرده معلوم بوده چنانکه امروز ، اما مي توان حدس زد که تکليف بازماندگان در ادوار مختلف تاريخي وحتي از صدر اسلام تاکنون يکسان نبوده است! چه اتفاقي افتاده است ؟


کساني که درغرب زندگي کرده اند مي گويند مراسم مسلمانان که پس از مرگ عزيزان ونزديکانشان انجام مي شود امتيازات فراواني دارد آخر مگر مي شود باور کرد کسي را که عمري در راه ساختن زندگي کوشيده وبراي بستگانش شيرمرد يا شيرزني بوده اکنون ناگهان نباشد؟به قول منصوره :« همه چيز مثل يک خواب اتفاق افتاد. خيلي سريع. نمي دانم چه شد فقط يادم است که در عرض چند ساعت يک سنگ به من نشان دادند و گفتند اين نشان يعني پدر». حال فکرش رابکنيد پس از تدفين، هرکس به دنبال کار وزندگي خودش برود وخانواده داغ ديده را تنها بگذارند ؛ مصيبت، مضاعف مي شود اما اين تمام مساله نيست زيرا مراسم پس از مرگ چنان درتشريفات غرق شده و درپس مرگ رخ مي نماياند که هر تناور مردي را به زانو درمي آورد : تهيه وتدارک مکاني براي ميهماناني که براي تسليت مي آيند ، شام وناهار ، خرماي هسته گرفته وترکيب شده با مغز گردو ، قاري ومداحي که رزقش در مردن ديگران است وگاهي خرافاتي بيان مي کند که شرم مي آيد انسان را از شنيدن وشنيدن وشنيدن وتحمل اين مهملاتي که گاهي اعتقادات ديني ات را نيز مورد هجوم قرار مي دهند ودرسريالها وفيلم هاي صدا وسيما نيز با آب وتاب نشان داده مي شود تا لابد در کوره دهات ما هم اينگونه عمل کنند وشوربختانه به اين توصيه هاي نانوشته  ديداري وشنيداري توجه لازم مي شود .اينها از کجا آمده است آيا اصل دين ونه مذهب وحتي مذهب بر اين نکات تاکيد وتاييدي دارند؟ تا کجاي اين مراسم مورد تاييد است ؟  به رساله مراجع شيعه نگاه مي کنيم  همگي آنان گفته اند : مستحب است صاحبان عزا را تسليت گويند ...ونيز شايسته است تا سه روز براي اهل خانه ي ميت غذا بفرستند .(بخش مستحبات دفن را دررساله احکام مراجع نگاه کنيد )آيا خود مراجع به اين نکته عمل مي کنند ؟؟ ديگر بزرگان ملي وديني و.. چطور ؟شنيده ايد که گفته اند « الناس علي دين ملوکهم» «مردم به دين حاکمان خود گرايش پيدا مي کنند »اگر بخواهيم در اين تشريفات زائد تحولي ايجاد کنيم بي گُمان بايد از بزرگان ، افراد سرشناس وکساني که به نوعي الگو شده اند شروع کنيم شايد اثزبخشي بيشتري داشته باشد .


ما براي زندگي، آموزش هاي اساسي دريافت نکرده ايم ، پدر ومادرمان تقصير دارند اما مقصر اصلي نيستند چون آنها نيز قرباني اين بي آموزشي وفقر آگاهي اند آيا در چنين اوضاعي که فقر آموزش در زندگي ما بيداد مي کند انتظار آموزش کافي براي مرگ که هيچکدام از ما زندگان تجربه  وپيشينه اي از آن نداريم منطقي است ؟ مي گويند تعداد دفعاتي که کلمه دنيا درقرآن مجيد بکار رفته با تعداد دفعاتي که واژه آخرت استفاده شده برابر است آيا مفهوم اين مورد آن است که براي داشتن آخرتي آباد بايد دنيايي آباد داشت ؟ آيا راه سعادت از دنيا مي گذرد ؟ آيا ما براي شناساندن درست دنيا به خودمان ومردم تلاش شايسته اي انجام داده ايم ؟وهزاران سئوال ديگري که به دليل فقر آموزش فعلا به ذهنم نمي رسند وشايد هرگز نتوانم نه سوالش را مطرح کنم ونه اين که جوابي برايش بيابم.....


منصوره حق دارد که انتظاري جز تسليت هاي تکراري وخشک وخالي دوستان ناديده اش نداشته باشد چون آنها هم در بي آموزشي وفقر مطلق به سر مي برند  اگر خود منصوره بخواهد درموقعيتي اينچنيني تسلي بخش دل دردمندي باشد چه خواهد گفت ؟


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 24/4/1387 و ساعت 8:24 صبح | نظرات ديگران()
برق ايراني ومديريت ايراني

پرده اول :


سرانجام بعد از مدتها بحث وبررسي اعلام شد از اول فروردين تا پايان شهريور هرسال ساعت رسمي کشور يکساعت به جلو کشيده مي شود  وشد ...


پرده دوم :


چندين سال بدين منوال گذشت ومردم ومسئولان به اين روند عادت کردند واوقات شرعي برهمين    اساس تنظيم واعلام شد ؛ گفته مي شود در سالهاي اجراي اين تصميم صرفه جويي زيادي در انرژي انجام مي شده نمي دانم شايد درست نمي گفتندشايد هم درست مي گفتند....


پرده سوم:


سه سال پيش دولت اعلام کرد با بررسي هاي انجام شده تغيير ساعت رسمي کشور هيچگونه تاثيري در کاهش استفاده از انرژي نداشته است واصرار کارشناسان نيز چاره ساز نشد...


پرده چهارم:


اصرار مجلس نتيجه داد ونمايندگان با ارائه طرحي دولت رامکلف کردند تا زين پس به روال سالهاي قبل تر عمل کند ...


پرده پنجم:


امسال استانداران که از طرف دولت منصوب وحمايت مي شوند براي استفاده از نور خورشيد وکاهش مصرف برق، ساعات کار را دربرخي استانها يکساعت جلو آورده اند با احتساب يکساعت رسمي جلو آمدن ساعت ها ويکساعت تصميم استانداران عملا کار ادارات دولتي با دو ساعت تعجيل آغاز مي شود ودوساعت زودتر به پايان مي رسد ، آيا تغيير ساعت ها صرفه جويي به دنبال دارد ؟ آيا استانداران با مراکز نيرو وانرژي هماهنگ شده اند يا با دولت ؟ آيا دولت از موضع قبلي خود ( علمي وغير علمي بودنش بماند ) عقب نشيني کرده است ؟ وآيا.......


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در شنبه 15/4/1387 و ساعت 5:0 صبح | نظرات ديگران()
فکري بايد کرد... 

آنچه در دانشگاه زنجان اتفاق افتاد نه اولين ونه آخرين نوع از اين دست است با اين تفاوت که اين يکي خبرش به بيرون درز پيدا کرده است؛ اگر چه گروهي سعي دارند اين حادثه تلخ را به حاکميت  وسياست هايش مربوط کنند اما بي گمان در همه ادوار تاريخي ايران وکشورهاي ديگر وقوع چنين اتفاقاتي محتمل است؛ اگر يادتان باشد در زمان رياست جمهوري بيل کلينتون نيز رسوايي اخلاقي او موجب شد تا رسانه هاي داخلي آمريکا وبه ويژه حزب رقيب  به افشاگري بپردازند وبه دنبال آن، ديگر رسانه هاي خارجي واز جمله شبکه هاي تلويزيوني ومطبوعات ايراني نيز بر رسوايي اخلاقي يک مقام عاليرتبه انگشت بگذارند  ، انسان موجودي پيچيده است واگر در لحظات بحراني درست تصصميم نگيرد ونتواند احساسات سرکش خودرا کنترل کند به بيراهه مي رود واين همان است که مي گوييم به گناه مي افتد، اصلا مگر بخش عظيمي از «تقوا» که اين همه درباره اش سفارش کرده ومي کنند چيزي جز «خودکنترلي» است که شوربختانه بيشتر بر تحجدو زهد کم کاربردش توجه وتاکيد مي شود؟البته موقعيت افراد متفاوت است ومردم از يک مقام رسمي آن هم درجايگاه معلم واستاد آن هم درنهاد دانشگاه ، که قفرار است مديران ومعلمان ومهندسان و....راتربيت کند،انتظار چنين هتاکي راندارند ....


فرق ما با نظام حاکميت آمريکا دربرخورد با اين مسائل اخلاقي آن است که براي حاکميت آمريکايي حفظ حاکميت نظام مهمتر از حفظ افراد است درحالي که به نظر مي رسد ما در سرزمينمان اولا"      بي حساب وکتاب درباره افراد وروابطشان حرف مي زنيم وثانيا" حفظ افراد وجايگاههايشان را مهم تر از حفظ وحدت ملي وحاکميت که از آن به حفظ نظام هم تعبير مي کنيم  مي دانيم اگر واقعيت ها را درباره سردار زارعي ودکتر مددي ( معاون دانشجويي دانشگاه زنجان ) وهر سردار و ... و.. و.. راست وبي کم وکاست (البته پس از روشن شدن واقعيت ها)به مردم بگوييم هم از بروز شايعات جلوگيري مي کنيم ، هم به حفظ حاکميت کمک کرده ايم وهم اين که حاکميت را فداي فلان آدم يا فلان مسئول وخطاهايش نکرده ايم نمي دانم شايد بايد بعضي چيزها را از غرب بياموزيم غرب گرايي را با غرب زدگي وغرب ستيزي درنياميزيم وبدانيم که آنها نيز براي حفظ يکپارچگي کشورشان و اداره امور راههايي دارند که مي شود آموخت وبه کاربست فساد، فساد است واز هرکس سر بزند نکوهيده است اما اگر بخواهيم اين مفسده را با خطايي ديگر بپوشانيم راهي به خطا رفته ايم...شايد روزي مجبور شويم شفاف عمل کنيم...شايد امروز آن روز نباشد . در همين رابطه   اين نوشته را نيز بخوانيد.


 


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در دوشنبه 3/4/1387 و ساعت 6:55 صبح | نظرات ديگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 8:51 ص] دلنوشت جواني
[18/5/1387- 1:57 ص] خلقيات ما ايرانيان
[12/5/1387- 5:0 ص] تقوا در محک مصاديق
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا