امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387
   [آرشيو نشده ها]
محمدنوري زاد

محمد نوري زاد متولد 1325 تهران، فارغ التحصيل مهندسي برق است. وي با پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت خود را در زمينه سينما و تلويزيون شروع کرد و چندين برنامه مستند و گزارشي را تدوين و کارگرداني نمود. متن زير را سال پيش محمد نوري‌زاد در نقد صدا و سيما بيان داشت. نقد ايشان رابدون توجه به نقد عملکرد  وشخصيت وي، عينا مي آوريم وقضاوت رابه عهده شما وامي گذاريم.


مي خواهم با شما راجع به واژه اي صحبت کنم که در حوزه فرهنگ با آن مواجهيم. پخمگان فرهنگي.


در حوزه فرهنگ پخمگان فرصت‌سوزي مي‌کنند. پخمگي خصلت متداولي است که تنها در حوزه فرهنگ نيست بلکه در ساير حوزه‌ها هم مي‌توان از آن سراغ گرفت مثل پخمگان اقتصادي، سياسي، هنري و... .


شناسايي پخمگان فرهنگي دشوار نيست. مثلاً در حوزه پخمگان اقتصادي، داستان ارز که مرتب دست به دست مي‌شد. ارز دولتي، غيردولتي، يک وجهي،  با واسطه، بي‌واسطه و... پشت هر کدام از آنها يک بغل مطالعه است، اما چون ذاتش پخمگي است، صورتک مطالعه و تحقيق به صورت مي‌بيند. عين همين امر را در حوزه بنزين و  فرش و صنايع  دستي و... مي‌بينيم.


در حوزه فرهنگ، پخمگان براي خود عوالمي دارند. آنقدر از صورتک نجابت و فهم درستي بهره مي‌برند که مگر با دقت در اجزاء رنگ‌آميزي شده صورتک‌شان بتوان به ذات آن پي برد.


اولاً چيزي که پخمگان فرهنگي مي‌تراشند يک دشمن بد هيبت و مزاحم و خنجر به دست است. اين دشمن کارکردهايي دارد.


1. ا ولين بهره پخمگان از اين غول بد هيبت شکستن کاسه کوزه‌ها بر سر اوست.
با ظهور ابتدايي‌ترين بي‌لياقتي‌ها، به راحتي اين مجسمه را پيش مي‌کشند و او را ناسزا مي‌گويند و آبرويش را مي‌برند.


حتي اين پخمگان در آمريکا نيز هستند که هر وقت نياز شد او را علم کنند و بهره ببرند.


2. دوم استفاده از وجاهت‌هايي چون انقلاب و امام و بيت‌المال و مردم و آبروي نظام و اين واژه‌هاست. همين که آثار در هم شکستگي و قمر در عقربي اوضاع کارشان ظاهر مي‌شود، مخاطبان پرسشگر خود را به حزب القابي چون امام امت، مقام رهبري، بيت‌المال مسلمين و... منکوب مي‌کنند.


 پخمگان فرهنگي نه تنها به پخمگي خود معتقد نيستند بلکه خود را نادرترين پديده هستي و کار کشته سمتي که پذيرفته‌‌اندمي دانند.


آنها به کارهاي دم دستي راضي نيستند و  در تلاشند به مناصب بالاتر دست بزنند. به محض قرار گرفتن در يک منصب بالاتر، برجستگان و نخبگان آن حوزه را پايين مي‌کشند و دوستان خود را بر سر کار مي‌گمارند.


آنان اصلاً توان تحمل کسي را که حتي يک انگشت از آنها قدبلندتر باشد ندارند. بخشي از علت برکناري‌ها، همين علت اساسي است.


پخمگان فرهنگي حرف‌ها و نقدها را مي‌شنوند و مطالعه مي کنند و خسارت‌ها را مي‌بينند، اما سرآخر کار خود را مي‌کنند. تا دلتان بخواهد پرونده‌هاي مختلف پژوهشي پيش روي شما مي‌گمارند. خدا نکند بگوييد آقا مجموعه تحت مديريت شما اين ضايعات اساسي را دارد، تعلق جوانان ما به فرهنگ آبا و اجدادي ‌شان رو به اضمحلال است، عشق به ايران در محدوده مسابقات ورزشي و به خصوص فوتبال محدود شده است، فرهنگ تزوير و ريا و چاپلوسي بيداد مي‌کند، تظاهر به مذهب به صورت يک بيماري مسري در حوزه‌هاي مختلف در آمده است، مصرف زياد و به باد دادن ثروت‌ها امري بديهي است همه را که بگوييد، آنها پا به وجدان پاسخگويي مي‌گذارند و دشمن فرضي را لعن مي‌‌کنند و انگشت به جاي دور مي‌برند به گونه‌اي که شما به عنوان منتقد فرهنگي چيزي بدهکار مي‌شويد.


عوالم ديگر پخمگي آن است که هر چيزي را ببينيد که من مي‌بينم و چيزي را بپسنديد که من مي‌پسندم. آنها هر چه ندارند ارتباطات خوبي دارند، به همه جا سرک مي‌کشند، سينه‌چاک فرهنگ‌اند. اما کارهايشان سينه فرهنگ را مي‌درد. به شدت افسوس بي‌فرهنگي ما را مي‌خورند اما هميشه طلبکارند و از تک و تا نمي‌افتند. دانشي اندک دارند اما به هيچ متخصصي مجال سربرآوردن نمي‌دهند. مگر آنان‌که سر به اطاعت و انقياد آ‌نان درآورند. اينان هميشه در اطراف مسوولين پرسه مي‌زنند و از نفوذ آنان ارتزاق مي‌کنند.


به سينما که مي‌‌روند، سينماي ديني و اسلامي در ‌شان انقلاب مي‌طلبند، اما به محض اينکه از آنها سوال کني يک نمونه بگو، درجا قفل مي‌کنند و مي‌گويند شان من خواستن است.


در تلويزيون کارکرد متفاوتي اختيار مي‌کنند.  زن‌هاي بي‌حجاب و بدحجاب خودمان را فقط پاي صندوق‌هاي رأي و در راهپيمايي‌هاي پيش از ا نقلاب قبول دارند و لاغير.


لاي کتاب‌ها را وا مي‌‌کنند تا اسمشان در صف مطالعه‌کنندگان باشد. تحمل مخالف براي آنان مثل تحمل ‌آوار است. البته شعارش را مي‌دهند تا از کاروان به راه افتاده عقب نمانند.


در حوزه روزنامه‌ها، با شتاب از ميدان روزنامه‌هاي آن طرفي مي‌گذرند تا از الطاف روزنامه‌هاي اين طرفي بهره‌مند شود. پخمگان فرهنگي در بستن روزنامه‌هاي موفق مهارت دارند، بهانه‌اش را طوري جور مي‌کنند، مثلاً کاري که روزنامه‌هاي خودشان که مرتب بر هيچ چنبر زده‌اند ندارند، به روزنامه‌هاي خودشان نمي‌گويند، خودت را بالا بکش به روزنامه‌هاي ديگر مي‌گويند يا پايين بيا يا درت را گل مي‌گيريم.


به موسيقي که مي‌رسي از کنار آن رد مي‌شود، چون تکليف موسيقي را ديگران بايد مشخص کنند و صلاح در اين است که صبوري پيشه کنند.


براي يافتن پخمگان فرهنگي، به ميان مسوولين نرويد، بلکه در لابلاي چرخ دنده‌ها و پيچ و مهره‌ها، در جستجوي «واشرها» باشيد. اين پخمگان، واشرهاي چفت بست فرهنگ ما هستند، اگر باشند و دستي به ترکيبشان نخورد، راه همين است که مي‌رويم و اگر آنان را برداريم، چفت و بست‌ها از انسجام خارج مي‌شود و لختي و آشفتگي حاکم مي‌شود. علت اين است که مديريت اين پخمگان جزيي از شاکله مديريتي ما شده است.


صريح‌تر بگويم اين جماعت با تب تندي که دارند، همه چيز را آن‌گونه مي‌خواهند که مي‌بينند.


به رييس‌جمهور خبر مي‌هند که مثلاً در بانک پارسيان يک کوه پول بالا کشيده شده است، آن‌چنان قوي اين خبر را آب و تاب مي‌دهند که رييس‌جمهور با برگ برنده در اجتماع مردم به غارتگران نهيب مي‌زند که اگر ظرف 10 روز کوه پول را برنگردانيد خودم مفتصحتان مي‌کنم و بعد هم مدت زيادي مي‌گذرد اما خبري از تهديد رييس‌جمهوري نمي‌شود.


آنها تا دلتان بخواهد از خانواده شهيد  و امت شهيدپرور حرف مي‌زنند و تا بگويي به پير به پيغمبر، دين خدا اينقدر تاريک و بي‌ارزش و کم مشتري نيست و خداي متعال، پيامبر خود را فرمان داده تا براي مردمان آغوش بگشايد و عموم مردمان را به زيبايي‌هاي دين خدا فرا بخواند، آنها در پاسخ، به نکات کوچک و باريک تاريخ اشاره مي‌کنند که مگر پيامبر در فلان حادثه چنين نکرد و امير مؤمنان آنطور نگفت. خلاصه از دين  خدا آن را مي‌پسندند که با مذاق خودشان جور باشد.


اغلب عبوس و ترش رويند. از پراکنده شدن مردمان ترسي ندارند. اينکه رفته رفته طرفداران نظام به دلايل گوناگون از دست بروند و يا بي‌تفاوت باشند و يا حتي در صف مخالفان قرار بگيرند برايشان اهميتي ندارد.


آنها تعريف متفاوتي از مردم دارند. باورشان اين است که مردم الي‌الابد پاي در رکاب انقلاب دارند و نارضايتي مردم ربطي به هدر دادن فرصت‌ها و بيکاري و ضايعات و اعتياد و بي‌لياقتي‌ها ندارد.


فرياد مردم مظلوم را فقط هنگام ا‌نتخابات مي‌شنوند و به محض پايان انتخابات، مردم به سر کار و زندگي خود برمي‌گردند و آنها نيز به سرزندگي خودشان.


ضريب هوشي آنان پايين است اما هرطور شده يک مدرک براي خودشان دست و پا مي‌کنند و هميشه چند طرح بي‌سرانجام در آستين دارند تا کسي نگويد بهره‌اي از هوش ندارند.


پخمگان فرهنگي به وادي قانون که مي‌رسند مورمورشان مي‌شود. يادآوري تبصره‌هاي قانوني بر تنشان کهير مي‌نشاند و روي کاغذ تمامي چفت و بست‌ها را رعايت مي‌کنند تا روزي روزگاري بررسي‌ها موجب يافتن نقطه ضعف‌هايشان نشود.


اگر رکود و سرشکستگي و ضايعه و ندانم‌کاري در هر کجا ديديد حتم بدانيد فراکسيوني از پخمگان فرهنگي در آن حوزه فعاليت مي‌کنند، بدون اينکه مطرح باشند.


اينها همان کساني هستند که وزير و رييس‌جمهور اگر بگويد کاري بشود، مي‌گويند رهايش کن، ما بايد بگوييم يک کار بشود يا نه.


ديگران را  محکوم نکنيم. شايد يکي از همان پخمگان، خود ما باشيم چون آنها همه جا هستند. از مدير تا دانشجو تا وزير. پايان


برگرفته از وبلاگ:


http://pasokhgooee.parsiblog.com/251582.htm


راستي شما چندتا از اين پخمگان فرهنگي را مي شناسيد ؟ به نظرتان بايد با اين افراد چه برخوردي داشت؟


 نوشته شده توسط اکبر حسامي در سه‏شنبه 2/5/1386 و ساعت 7:0 صبح | نظرات ديگران()
   [آرشيو نشده ها]
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 8:51 ص] دلنوشت جواني
[18/5/1387- 1:57 ص] خلقيات ما ايرانيان
[12/5/1387- 5:0 ص] تقوا در محک مصاديق
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا