سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
حسام ســرا


جمعه 7 بهمن 90
10:55 عصر

جایگاه موسیقی ایرانی در رسانه ملی؟!

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

جایگاه موسیقی ایرانی دررسانه ملی؟


دارم درباره فرهنگ صحبت می کنم ، تمام قد بلند می شود ، سئوال دارد  اجازه می دهم حرف بزند، شروع می کند :


فرهنگ مقوله پیچیده ای است شامل آداب و رسوم ، مراسم ، تفریحات و... دولت درهرجامعه ای متولی حفظ واشاعه فرهنگ آن جامعه است،درست است ؟پاسخ می دهم آری درست است، ادامه می دهد ،یکی از بخش های فرهنگ، آواها وموسیقی است به نظرشما چرا دولت باگسترش شبکه های رادیویی وتلویزیونی شبکه ای برای پخش موسیقی های مجاز ایرانی راه اندازی نمی کند ؟بچه های مدرسه بیشتر آهنگ های شبکه های ماهواره ای را بلدند واگر فرصت پیداکنند آنها را زمزمه می کنند اگر صدا وسیما بتواند شبکه ای ایجاد کند که موسیقی اصیل ایرانی وآنچه مجاز شناخته می شود را پخش کند جلوی این موسیقی های ناهمگون گرفته نمی شود؟


می نشیند،به چشمانش خیره می شوم،نگاهم می کند،می گویم شبکه جوان وفرهنگ رادیو وشبکه سوم سیما برای همین کار ساخته شده اند،دوباره برمی خیزد این بار صدایش رساتر است می گوید ما از ماهواره استفاده نمی کنیم من رادیو وتلویزیون جمهوری اسلامی ایران را می شنوم ومی بینم اما آنچه پرسش من بود دراین رسانه دیده وشنیده نمی شود اگر شنیده ودیده می شد این همه جذابیت برای شنیدن موسیقی های ماهواره ای وجود نداشت...سکوت می کند...سکوت می کنم ...می نشیند... ایستاده ام ...نگاهش می کنم ...پاسخی ندارم ...مانده ام پاسخ منطقی را مانند مسئولان رسانه ملی بدهم یا آنچه او به دنبالش می گردد ... سکوت می کنم  واو از این سکوت ناخرسند است مانده ام چه باید می گفتم ؟ شما می دانید ؟


سه شنبه 4 بهمن 90
9:33 عصر

چرا «گُل» «شیفته» غرب می شود؟

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

چرا «گُل» «شیفته» غرب می شود؟


نوزادی که به دنیا می آید تکه گوشتی است بدون دانستن کمترین ارزشهاوآداب ورسوم.این پدرومادرها،مدارس،رسانه ها،مساجد،مراسم و...هستند که به این نوزاد درحال رشد ارزش ها وآداب ورسوم را می آموزند واز او انتظار دارند دربزرگسالی مطابق ارزش های جامعه خود عمل کند درکودکی او را به تقلید از بزرگترها وامی دارند ودرنوجوانی به جای قانع کردن استدلالیِ او، راه کودکی را درپیش می گیرند،درمدارس یک رویه را از دبستان تا دانشگاه برمی گزینند وانتظار دارند او دربرابر این آموزش ها همان واکنشی رانشان دهد که دیگران انتظار دارند.داستان ساده ای است؛تکرار روش های یکنواختی که آدم ها را به ظاهرسازی عادت می دهد، عادتی که دربزرگسالی با جلوه گر شدن نمادهای فرهنگی دیگر تمدنها اگر به درستی تقویت نشده باشد رنگ می بازد .....


این روزها خبر تصویری از گلشیفته فراهانی دربیشتر سایت ها ورسانه های دیداری وشنیداری جلوه گری می کند صرف نظر از این که کسانی به تقبیح ویا تقدیر از این رفتار برخاسته اند باید به این موضوع پرداخت که چه اتفاقی می افتد که بازیگر سرشناسی که میلیونها ایرانی بازی خیره کننده اش را در« میم مثل مادر» و« سنتوری » به نظاره نشستند وقتی پای از این مرزهای فرهنگی بیرون گذاشت ودروازه های تمدن غربی را باچشم سر مشاهده کرد یکباره چهره دیگری از خود به نمایش گذاشت و ازبخشی از بنیان های فرهنگی  ایرانی ( صرف نظر از اسلامی بودنش که دراینجا قصد ورود بدان راندارم )رویگردان شد ؟


به نظر می رسد حساسیت بیش از  اندازه روی پوشش افراد واجبار در پوشیدن پوششی خاص بدون قانع کردن آنها نوعی حساسیت منتهی به تنفر را دربین نوجوانان وجوانان درپیش داشته باشد ،دراین اوضاع وقتی شبکه ای بتواند بخشی از مو یا بدن افراد را به نمایش بگذارد جذابیت تماشای این صحنه ها افراد را بدان سو متمایل خواهد کرد وهرچه این برهنگی بیشتر شود جاذبه منفی آن هم افزون تر خواهد گردید .


چرا «گُل» «شیفته» غرب می شود؟


از دیدگاه ملی وایرانی  باتوجه به این موضوع که ایرانیان درهیچ برهه ای از تاریخ خود برهنگی راتجربه نکرده اند موضوع چگونه قابل توجیه است ؟ می گویند اگر همه نقش برجسته های تخت جمشید را بررسی کنیم زن برهنه ای تصویر نشده است  ما را چه شده است که وقتی درجامعه ای حضور می یابیم نمی توانیم از فرهنگ ایرانی خود پاسداری کنیم ؟ چرا عرب ها ، هندی ها ، پاکستانی ها ، آفریقایی ها  و... درکشورهای دیگر همان لباسی را می پوشند که در موطن اصلی خود به تن می کنند ؟چراآنان می توانند پاسدار هویت فرهنگی خویش باشند؟اشکال کار کجاست ؟ملی گرایان ومذهبیون که هر یک بانگاهی ویژه این موضوع را دنبال می کنند برای این پرسش های آشکار چه پاسخی دارند........


 


شنبه 1 بهمن 90
6:14 عصر

آغاز ششمین سال فعالیت حسام سرا

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

تولد حسام سرا


 با این نوشته ششمین سال نوشتن درحسام سرا آغاز می شود. دراین مدت ، گاه ناامید از نوشتن وگاه باتمام توان نوشته ام اما هیچ گاه آن را کناری ننهاده ام ؛ نمی دانم نوشته هایم مشکلی را درمان کرده یا به کمک کسی آمده اند یا نه؟ اما می دانم نوشتن برایم عادت شده است، عادتی خوشایند که به آسانی قابل ترک نیست نمی دانم این هم از جنس همان عادتهاست که ترکش موجب مرض است یا از جنس دیگری است. دراین مدت دوستان زیادی را دراین دنیای مجازی شناخته ام کوتاه وموقت وهمیشگی وگاه ازآنان نکته هایی آموخته ام.همراهانم دردنیای مجازی گاه با من مخالفت کرده اند وگاه همراهی. راستش رابخواهید برای رشدکردن وبزرگ شدن مخالفت وموافقت هردو لازم است گاه حتا تنفر هم به آدمی رشد می دهد و می آموزد که همه آدم ها مثل هم نیستند بنا بر این :


از کسانی که از من مـتنفرند سپاس ، آنها مرا قوی تر می کنند.
از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم ، آنان قلب مرا بزرگ تر می کنند.
ازکسانی که مرا ترک می کنند متشکرم ، آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.
از کسانی که با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند.


و از شما نیز متشکرم بی آن که بدانم درکدام دسته جای دارید! همین که این نوشته را تا اینجا خوانده اید جای سپاس دارد. از شما نیز سپاس دارم.


چنانچه نظرات انتقادی وپیشنهادی خود را بی هیچ پرده پوشی ومانعی بیان کنید هدیه ای ارزنده به من اهداکرده اید .


 


جمعه 30 دی 90
5:6 عصر

آنچه از آبگوشت نمی دانید!

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

همه دایره‌المعارف‌هایی که درباره ایران تالیف شده‌اند، مدخل «آبگوشت» دارند.

شاید باور نکنید! اما آبگوشت در کنار همه نام‌ها و نامداران فرهنگ ایرانی، در دایره‌المعارف‌های تخصصی بدل به مدخلی مفصل شده اما در منوی هیچ یک از رستوران‌های تهران آبگوشت نیست! برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه‌خانه یا دیزی‌سرایی رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان‌هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی‌پزند؛ حلیمی، کبابی، چلویی، جگرکی، کله‌پزی و بریانی. اما باز هیچ یک از این خوراک‌های اصیل و محبوب ایرانی، جز چلوکباب‌ها، در منوی رستوران‌های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه‌های راهنمای ایرانگردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب‌ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبه‌ای سیاحتی می‌کردند و دست‌کم در منوهای وطنی جایی به آن می‌دادند.


آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک‌های کهن ایرانیان است. یکی از این دلایل، شیوه کوچی و عشایری زندگی نیاکان ایران، برپایه فرهنگ دامپروری است. ایرانیان حتی هنگامی که شهرهای کهنی همچون همدان و شوش و پارسه را ساخته بودند، به معنی واقعی یکجا‌نشین نشده بودند و باز شاهان و درباریان، همانند مردمان در راه این شهرها ییلاق و قشلاق می‌کردند. این جا‌به‌جایی فصلی، حتی تا چند دهه پیش، میان قشلاق تهران و ییلاق شمیران هم، برای بعضی خانواده‌های متمول، متداول بود. پس گمان نکنید که زندگی کوچی با پایتخت 200ساله اخیر ایران نسبتی ندارد.

آبگوشت، محصول زندگی یکجا‌نشینی است و کباب، خوراک زندگی کوچ‌نشینی و کوچندگان تنها هنگامی که به مقصد نهایی می‌رسیدند، فرصت و شرایط بارگذاشتن آبگوشت را می‌یافتند. اگر به مستندهای این نیم قرن که از زندگی عشایر ایران ساخته شده، نگاهی بیندازید، گله‌های چندهزار سَری را می‌بینید که هر یک از بزها، گوسفندان، گاوان و اسبان برای صاحبانشان مهم و محترم‌اند و جان دامداران به جان دام بسته است و بسیار کم پیش می‌آید که دام را سرببرند و جز از شیر و فرآورده‌های شیری آنها، تغذیه نمی‌کرده‌اند. اما در راه ناهموار و پرخطر کوچ هر روزه چند سَر از این دام‌های سلامت و پروار، ناکار و تلف می‌شده‌اند و عشایر پیش از آنکه دام، جان بدهد، آنها را سر می‌بریدند و کباب شام را به راه می‌کردند. کوچ، زمانبندی داشت و می‌بایست که به موقع به مقصد می‌رسیدند وگرنه هزار و یک ضرر و خطر طبیعی، در راه بود. پس فرصت بارگذاشتن آبگوشت تا رسیدن به مقصد، در سفر دست نمی‌داد. آبگوشت ظهر فردا را، از شب قبل باید بار‌گذاشت و پیشتر مقدمات و مخلفات آن را مهیا‌کرد که این همه، جز در یکجانشینی ممکن نبوده و نیست.


آبگوشت

دیگر اینکه بساط کباب را به سادگی با سیخی چوبی نیز در بیابان می‌توان به راه کرد اما آبگوشت جز در ظرف پخته نمی‌شود. ساکنان فلات ایران هزاران سال پیش، نخستین ابزار و ظرف‌ها را از چوب و سنگ ساختند. اما ظرف چوبی روی آتش کارکردی نداشت و تنها ظرف‌های سنگی به کار می‌آمدند. پس از آن بود که توانایی ساخت سفال حاصل شد و انواع و اقسام ظرف‌ها شکل گرفت. هزاره‌ها ظرف‌های سفالین به کار می‌رفتند، تا انسان ایرانی به راز سنگ‌های معدنی و آب‌کردن و ریخته‌گری فلزات پی برد و از آن ابزار و ظرف ساخت و ظروف فلزی را به میان آورد. جالب است که آبگوشت، هنوز که هنوز است در سه ظرف سنگی، سفالی و فلزی، طبخ و میل می‌شود. انواع دیزی سنگی و سفالی و رویی (رویی به معنای رویین یعنی ساخته شده از فلز روی که به زبان عامیانه به آن روحی هم می‌گویند) هنوز به شیوه هزاره‌های دور، در ایران ساخته و به کاربرده می‌شود و این سه نوع دیزی، یادگاری است از سه عصر سنگ و سفال و فلز در باستان‌شناسی.

در قدیم پلو یا چلو را در مجمعه‌های بزرگی می‌کشیدند، که به آنها «قاپ» یا «قاب» می‌گفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک، غذا می‌خوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری یا کودکی نحیف و کم‌غذا در قاپی همسفره و هم‌غذا ‌شوند. این بود که تقسیم غذا عادلانه نبود و یکی به اصطلاح، قاپ دیگری را می‌دزدید و غذای بیشتری می‌خورد. این بود که ایده «قاپ شخصی» به میان آمد که برای هر کس قاپ کوچکی غذا بکشند و آن را در پیش وی بگذارند. این بود که این «پیش‌قاپ» را «بُشقاب» نامیدند. یک قاپ بزرگ پر از غذا سر سفره می‌آمد و چند قاپ کوچک خالی (بُش به ترکی: خالی) گِرد آن می‌چیدند و برای هر بشقاب، جدا غذا می‌کشیدند. اما آبگوشت چه برای یک تن پخته شود، چه هزار تن، محتوای هر دیزی جدا، درون خود آن می‌پزد و گوشت و نخود و آب، برای هر دیزی به پیمانه برابر ریخته می‌شود و تبعیضی در میان نیست. مانند پلو همه را در یک دیگ نمی‌پزند و پس از پخت، غذا را نمی‌کشند، بلکه اول سهم خام هر دیزی کشیده می‌شود و پس از تقسیم، پخت آغاز می‌گردد.


آبگوشت

اما پختن و خوردن آبگوشت کار ساده‌ای نیست. شاید همگان به پختن آن کاری نداشته باشند اما همه از خوردن آن لذت می‌برند. اما اگر یک خارجی از راه برسد و یک دیزی سنگی داغ با سنگک و ریحان جلویش بگذارید، شاید لذتی از لذیذی آن نبرد. چراکه خوردن آبگوشت آموزش می‌خواهد. با قاشق از دهانه تنگ دیزی چیز زیادی بیرون نمی‌آید، مگر اینکه دیزی را کج کنید و برای کج کردن هم، دست خواهد‌سوخت، مگر آنکه با تکه نانی گوشه ظرف را بگیرید و در این کار حتی دستمال کاغذی هم، کمک تکه نان را نخواهد کرد. البته بعضی از دیزی‌های سفالی دو دسته کوچک در دو طرف دارند که در این موقع به دستگیری خورنده می‌‌آیند.

آبگوشت دو بخش دارد، بخش « تَر» که به آن «ترید» می‌گوییم و بخش «خشک» که «کوبیده» می‌خوانیم. همان آب و گوشت که روی هم آبگوشت را پدید آورده‌اند. تقریبا با هم پخته می‌شوند اما جدا خورده می‌شوند. اما عمل‌آوردن این دو بخش به عهده آشپز نیست و شاید تنها خوراکی باشد که خورنده نیز در کار طبخ شریک است. اگر این دو بخش را جدا نکنید، تبدیل به سوپی نه چندان دلچسب خواهد شد و اگر هر یک از این دو بخش را خوب به عمل نیاورید، یعنی مثلا کوبیده را آب‌دار بردارید، لطفی نخواهد داشت. خلاصه آنکه آبگوشت‌خوردن کار هر کسی نیست و اگر برای نخستین بار کسی سر سفره آبگوشت بنشیند، بی‌راهنما به راحتی از ماجرا سر در نخواهد آورد.

گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی دو جزء لاینفک آبگوشت‌های امروزی‌اند و برای ایرانیان شاید تصور آبگوشت‌ بی‌سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی ممکن نباشد. اما شاید ندانید که این دو محصول فرنگی تا صد سال پیش از این، در ایران ناشناخته بوده‌اند. اما آبگوشت پیش از واردات این دو نیز، با گوشت و آب و نخود، آبگوشت بوده. ایرانی همان‌طوری این دو محصول فرنگی را در دیزی کرد و به آن دو رنگ ایرانی بخشید که جانشینان یونانی اسکندر و مغولان وارث چنگیز را به ایرانیانی اصیل و ایراندوست تبدیل کرد.



آبگوشت




با وجود این همه کتاب آشپزی و مردم‌شناسی تا به امروز به آبگوشت این‌گونه نگاه نکرده بودیم. چراکه ما گاهی از کنار میراثمان سهل‌انگارانه به سادگی ‌گذشته‌ایم و ظرائف و لطایف فرهنگی نهفته در آنها را ندیده‌ایم. آبگوشت، عصاره فرهنگ ایرانی است و هزاره‌ها تاریخ و نکته در آن خفته است و همه قوت آن به ارزش غذایی‌اش نیست و اگر دقیق به آن بنگریم جان فرهنگ نیاکانمان را در پیاله‌ای از آن خواهیم دید. پس لقمه‌ای از آن را هم نباید هدر داد.


به نظر می رسد دوست داشتن یا دوست نداشتن غذاهای ایرانی وبه ویژه آبگوشت بیشتر به سلیقه والدین مربوط باشد والدینی که خود آبگوشت وغذاهای ایرانی دوست ندارند نمی توانند از سلیقه غذایی فرزندانشان شکایتی داشته باشند .


چهارشنبه 28 دی 90
7:49 عصر

مجازات گریه نکردن درتشییع جنازه رهبرکره شمالی

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

مجازات افرادی که برای رهبر کره شمالی گریه نکردند!


ایسنا نوشت :
بر اساس گزارش رسانه‌ها دولت کره شمالی افرادی را که در مراسم تدفین و عزاداری رهبر سابق کره شمالی، شرکت نکرده و یا سوگواری نکرده‌اند، مجازات می‌کند.

به گزارش ایسنا، رژیم کره شمالی به شناسایی، دستگیری و مجازات افرادی که در مراسم فوت کیم‌ جونگ ایل، رهبر سابق این کشور سوگواری نکرده‌اند، مبادرت ورزیده و جریمه‌ای برابر با شش‌ماه کار اجباری تعیین کرده است.

روزنامه‌ای اینترنتی به نام "Daily NK" در سایت اینترنتی خود به اسامی افرادی اشاره کرده که به عنوان جاسوس مسئول شناسایی افراد مذکور بوده‌اند.

در این سایت اینترنتی همچنین آمده است افرادی که عمدا در مراسم تدفین و سوگواری کیم جونگ ایل شرکت نکرده‌اند این تصور را به وجود آوردند که مرگ وی از اهمیت زیادی برخوردار نیست و از این رو مجبور به شش ماه کار اجباری هستند.

این سایت اینترنتی می‌افزاید، علاوه بر این افرادی که از شیوه انتقال قدرت در کره شمالی انتقاد کرده‌اند با مجازات مشابهی روبه رو هستند.

علاوه براین در بعضی از موارد ممکن است که کل خانواده افراد تحت تعقیب به اردوگاه‌های مزبور منتقل شوند.

بعد از مرگ کیم جونگ ایل، جوان‌ترین پسر وی "کیم جونگ اون" به عنوان رهبر جدید کره شمالی انتخاب شد.

"
کیم جونگ ایل" 17 دسامبر و بعد از یک سکته قلبی در سن 69 سالگی درگذشت.


بدین ترتیب بخشی از رازهای عجیب گریه های سوزناک مردم کره شمالی درمرگ کیم جونگ ایل کشف می گردد.


 


دوشنبه 26 دی 90
12:50 صبح

میهمان هفتاد جمله زیبا از افلاطون شده اید

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

میهمان هفتاد جمله زیبا از افلاطون شده اید


افلاطون احتمالا  427 سال پیش از میلاد مسیح در آتن بدنیا آمد و سال 347 پیش از میلاد به سن هشاد درگذشت


1-آنچه شایسته نیست به آرزو مخواه،و بدان که انتقام خدا از بنده، به خشمِ بی رحمانه و بی حرمتی و سرزنش نبـُود،بلکه به متحول کردن و ادب کردن از فرط عشق باشد. افلاطون


2-در جهان یگانه مایه نیکبختی انسان محبت است. افلاطون


3-نیرومند ترین مردم کسی است که بر خشم خود غلبه کند. افلاطون


4-زینت انسان به سه چیز است علم ،محبت ،آزادی. افلاطون


5-عوام ثروتمندان را محترم می دانند و خواص دانشمندان را. افلاطون


6-به عقیده من تنها موضو عی که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه کار کند تا فرزندان او خوشبخت شوند ؟افلاطون


7- کسی که در ایام موفقیت و خوشی با آنچه در تو نیست تو را ثنا گوید ، البته در روز ناسازی و افتراق هم از دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد کرد. افلاطون


8-سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ، یاد آورد تلخی دوا را و زیاد نخورد. افلاطون


9-آنان که می خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک بشوند زیرا پس از نیل به مقام حقیقت یابی است که دست از غم و اندوه دنیا دست بر می دارند. افلاطون


10-درغگو از دروغگوی دیگر در حذر است . افلاطون


11-با دوست طوری رفتار کن که به حاکم محتاج نشوی وبا دشمن طوری معامله نما که اگر کار به محاکمه کشید ظفر، تو را باشد. افلاطون


12-از نزدیکی به کسی که قادر به حفظ اسرار و رموز خود نیست پرهیز نما. افلاطون


13-رقت به سه کس واجب است :


1-عاقلی که حکم جاهلی بر او روان باشد .


2-قوی ای که گرفتار ضعیفی گردد.


3-کریمی که محتاج لئیمی باشدافلاطون


14-بی صبری انسان را از هیچ رنجی نمی رهاند، بلکه درد جدیدی برای از پا درآوردن شخص بوجود می آورد. افلاطون


15-از خدا چیزی مخواه که نفعِ آن منقطع (مقطعی) بـُود،و یقین داشته باش که همه ی مواهب از حضرت اوست،و از او نعمت های باقی (نعمتهایی که مثل انرژی پایستگی دارند!)،و فوایدی که از تو مفارقت(جدایی) نتواند کرد، التماس کن.افلاطون


16-معبود خویش را بشناس و حقِ او را نگه دار افلاطون


17-همیشه با آموزش دادن و آموزش گرفتن باش، و توجه بر طلب علم را مقدم دار. افلاطون


18-- اهلِ علم را به کثرت علم امتحان مکن،بلکه اعتبار حال ایشان به دوری از شر و فساد کن.افلاطون


19-همیشه بیدار باش که شرور را اسباب بسیار است،افلاطون


20-- بر آسایش و خواب اقدام مکن،مگر بعد از آنکه محاسبه ی نفس در سه چیز را به تقدیم رسانیده باشی:
اول آنکه تأمل کنی تا در آن روز هیچ خطا از تو واقع شده است یا نه

دوم آنکه تأمل کنی تا هیچ خیر اکتساب کرده ای یا نه
سوم آنکه کوتاهی کرده ای در عمل به ندای درونت یا نه. افلاطون


21-یاد کن که چه بوده ای در اصل،و چه خواهی شد بعد از مرگ،و هیچکس را ابدا" رنجور مکن،که کارهای عالم در معرضِ تغییر و زوال است.افلاطون


22-بدبخت آن کس بُوَد که از تذکر ِ عاقبت غافل بُود و از لغزش باز نایستد. افلاطون


23-سرمایه ی خود را از چیزهایی که از ذات تو خارج بُود مساز.افلاطون


24-اگرروزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .افلاطون


25-در جهان یگانه مایه نیکبختی انسان محبت است .افلاطون


26-زینت انسان سه چیز است : علم - محبت - آزادی افلاطون


      27-به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی ها است . افلاطون


28-جان را فدای یاران موافق کنید .افلاطون
39- هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد ، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد . افلاطون
30- کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم .افلاطون
31- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .افلاطون
32- به وسیله فضل و کرم می توان از دشمن انتقام گرفت.افلاطون
33- تمام طلاهای روی زمین و زیر زمین به قدر یک فضیلت ارزش ندارند .افلاطون
34- هیچ کوچک را حقیر مشمارید باشد که از شما فزونی یابد .افلاطون
35- محبت را فراموش نکنید و آن را ناچیز مشمارید .افلاطون
36- امتحان کن مرد را به فعل او و نه به قول او .افلاطون
37- زیان رساننده تو معاشرت با سه کس است : آنکه ترا به طرب بدارد - آنکه به فریب مغرورت کند - آنکه همت او کوتاه تر از همت تو باشد .افلاطون
38- موسیقی تاثیر فوق العاده ای در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود می تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند . افلاطون
39- زندگی بدون عشق محال است . برای مردم بی عشق دنیا حکم قبرستان وسیعی دارد .افلاطون
40- لذتی که از علم حاصل می شود بی آلایش است .افلاطون
41- فضیلت عبارت است ازمشابهت روح به مثال اعلی یعنی مشابهت او به خدا .افلاطون
42- به دیدن کسی که با تو سر سنگین است مرو . با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن . برای کسی که گوش ندهد حرف نزن .افلاطون
43- خردمندترین مردم قدرتمندترین است .افلاطون


 44-  به هنگام لمس عشق، هر کسی شاعر می‌شود.افلاطون


 45- همین که مرد از حد خود تجاوز کند، یعنی به‌آنجا رسد که محل او نبوده، اخلاق او زشت و خشن می‌گردد. افلاطون


  46- هرچیز را که نگهبان بیشتر بود، استوارتر گردد مگر راز، که نگهبانان آن هرچه بیشتر باشد آشکارتر گردد. افلاطون


  47- نیاز حاجتمند را پیش از این‌که استمداد طلبد، شایسته است که با همت بلند خود نیازمندی او را رفع کنی.افلاطون


  48- نزدیک مباش به‌همنشینی مردمان شرور و بداخلاق، زیرا که طبع تو از طبیعت او شر را می‌دزدد، در حالی که تو آگاه نباشی.افلاطون


  49- نادانی هرکس به‌دو چیز دانسته می‌شود: اول، به‌چیزی که از او نپرسیده‌اند خبر گوید. دوم، سخن‌راندن بیش از ضرورت.افلاطون


    50- لذتی که از علم حاصل می‌شود، لذتی بی‌آلایش است.افلاطون


    51- فقط عدالت است که می‌تواند موجد خوشبختی شود.افلاطون


    52-علاقه‌ای در دنیا شدیدتر از عشق به وطن نیست.افلاطون


     53- عشق بلائی است که همه خواستارش هستند.افلاطون


     54- عزم به‌مصاحبت اشرار نکنید، چه همین که تو را اهانت نکنند، بر تو منت نهند.افلاطون


      55- سعادت جامعه به‌مراتب مهم تر از سعادت فرد می‌باشد.افلاطون


    56- سزاوار است حاکم را بر وفق و مدارا حد بر مجرم براند و خشونت نکند چه اگر کسی مجرم نبود، حاکم بر مسند نمی‌نشست.افلاطون


      57- سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را می‌جویند.افلاطون


       58- زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.افلاطون


     59- دنیا راچون  آتش انگار، چنان که برای معاش به کمی آتش کفایت توان کرد، شما نیز با مقداری از نعمت دنیا اکتفا کنید.افلاطون


       60- دشمنان من سه قسمند: گروهی قویتر، جماعتی هم‌وزن و دسته‌ای ضعیف‌تر. طرف شدن با گروه اول موجب نابودی است، با جماعت دوم تا جان در بدن دارم می‌جنگم اما گروه سوم را حتی با التماس رام خواهم ساخت، چون مقابله با خصم ضعیف از مقام انسان در جامعه می‌کاهد و شخص را ناچیز می‌سازد.افلاطون


         61- در دنیا دو نیرو هست: شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیرشده‌است.افلاطون


       62-در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده و اگر قیافه‌ات نامتناسب است، زشتی کردار را به‌زشتی صورت میفزا.افلاطون


         63- در راه فضیلت سدهایی از درد و رنج برپا کرده‌اند اما از طرف دیگر وقتی آدمی بر این مشکلات فائق آمد و از سدها گذشت، فضیلت به‌دست آمده کار آسانی به نظر می‌رسد.افلاطون


           64- حب مال سراسر وجود آدمیان را تسخیر می‌کند و هرگز به‌آنان مجال نمی‌دهد که حتی لحظه‌ای در باره چیزی جز اموال شخص خویش بیندیشند.افلاطون


            65 -چون کامیابی رو کند همه خوبند و چون ناکامی سررسد همه بد.افلاطون


         66- تندرستی و زیبائی و نیرومندی و مال‌داری و همه چیزهای دیگری که در دست نیک‌مردان باعث و بانی خیر است، به‌همان اندازه پلید و عامل شرارت خواهد بود، اگر در دست نابکاران و اراذل قرار گیرد.افلاطون


            67- تمول و تقوی چون دو وزنه هستند که در کفه‌های یک ترازو قرار گرفته باشند، بالا رفتن یکی مستلزم پائین رفتن دیگری است.افلاطون


             68- به‌ضرورت آمدم در این جهان و به‌حیرت زیستم و به‌کراهت می‌روم.افلاطون


           69- افراط، عمومأ سبب پیدا شدن عکس‌العمل است و تغییری در جهت مخالف پدید می‌آورد خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و خواه در حکومت.افلاطون


             70- اشرار، کسانی را گویند که عیوب مردم را جستجو می‌کنند و به‌آن می‌چسبند و نیکویی آن‌ها را به دست فراموشی می‌سپارند؛ مانند مگسی که در جاهای کثیف می‌نشیند و از جاهای تمیز دوری می‌کند. افلاطون


به نظرشما زیباترین این جملات کدام است ؟


 


سه شنبه 20 دی 90
9:29 عصر

آموزش هایی که باورهارامی سازند(2)

فرستاده شده توسط اکبر حسامی دردسته ی نوشته هایم

نگاهی دوباره به آموزش هایی که باورهارامی سازند


ژاپنی ها همان کلاس اول دبستان، با بچه هایشان اتمام حجت می کنند ،آن ها را می ترسانند


درس اول هم جغرافیا است؛ نقشه ژاپن را می گذارند جلوی بچه ها و می گویند: ببینید این ژاپن کوچولوی ماست، ببینید ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمینش محدود است و جمعیتش زیاد و ... لیست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد می کنند، خیلی خودمانی بچه هایشان را می ترسانند


در ژاپن نظام آموزشی فهرست مشاغل مورد نیاز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد می کند ... حتی حجم موضوعات درسی کتابهای درسی در ژاپن، یک سوم اروپا است، چون ژاپنی ها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است


حالا این را مقایسه کنید با کتابهای درسی هر دوره تحصیلی  و رسانه های ما از هر جناح و طیف، مخالف و موافق که از همان اول مدام در گوش بچه ها می خوانند: ای ایران، ای مرز پرگهر، سنگ کوهت دُرّ و گوهر است... در دبستان هم،تاریخ ما نه برای آموختن برای ساختن و نه برای عبرت، بلکه شرح افتخارات گذشته، اگر نقشه جغرافیایی را هم بگذارند جلوی بچه ها، با غرور می گویند: بچه ها ببینید! ایران همه چیز دارد! ایران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دریا دارد و... نتیجه اش می شود احساس «داشتن» و «غنای کامل» و ایجاد تلفیقی از تنبلی اجتماعی و حتی طلبکاری که به اشتباه به آن میگوییم غرور ملی


نگاهی دوباره به آموزش هایی که باورهارامی سازند


با این وصف، کودکان و جوانان و مدیران و نسل جدید ما باید برای چه «چیزی» تلاش کنند؟ این می شود که بچه های ما فکر و ذکرشان، می شود دکتر شدن، مهندس شدن و خلبان شدن، یعنی شغل های رویایی و به شدت مادی که نفع و رفاه «شخص»در آن حرف اول و آخر را می زند نه نیاز کشور.