
فرهنگ لغت را باز می کنم تامعنای دوست را بیابم به این واژه ها برمی خورم:
«... یار، رفیق، شاهد، مقابلِ دشمن ، عاشق ، معشوق و... »
اما وقتی به خودِ دوست در دنیای واقع ونه در واژه ها فکر می کنم معانی این واژه ها را نارسا می یابم . دوست،همراهی است که طرف مقابلش را همانگونه که هست می پذیرد و همیشه دستی برای یاری وصبری برای شنیدن درد ودل های همراهش دارد .
اگر دوستی با این مشخصات داریدقدرش را بدانید چرا که در روزگارنامرادی ها، دوست کیمیایی است کمیاب وگاه نایاب .
