بعضي از خوانندگان حسام سرا مي گويند بيشتر نوشته هايم «انتقادي » است ودرست هم مي گويند ، اما انتقاد از که ؟ از خودمان از خودم از رفتارم از فرهنگ نادرستي که در بعضي جاها مانع پيشرفتمان شده است، از فقدان روحيه کارجمعي وتحمل ديگران وخيلي چيزهاي ديگر . بر اين باورم که اين نقاط ضعف را کسي جز خودمان نمي تواند درمان کند، معتقدم اين مشکلات ريشه بيروني ندارد واز ماست که برماست. دوستي درنظرات نوشته بود که بيشتر انتقاد مي کنيد وکمتر راهکار ارائه مي دهيد درست مي گويد البته با اين توضيح که در دل هر انتقاد ، پيشنهادي نهفته است؛ مي گويند اعتراضات را بايد به ديده مثبت نگريست زيرا در اين صورت انتقاد نوعي پيشنهاد است ونيز آن که ارائه راهکار شايد به مطالعه بيشتر ودرمانگري نياز داشته باشد واز آنجا که داعيه درمانگري ندارم به دنبال نشان دادن راه درمان هم نيستم . شناخت درد مرحله اي است وتجويز دارو مرحله اي ديگر اما تصور مي کنم شناخت درد مهم تر از تجويزدارو باشد زيرا بايد نخست بدانيم به چه بلايي دچار شده ايم آنگاه به درمان بپردازيم ،تانظر دوستان خردمند چه باشد ؟
