حاجی بلند شد با صدای محکم -------- گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن --------- به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی --------- این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو ------- نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده --------- فقط عرق خریده رفته خورده
برای شنیدن فایل صوتی اینجا راکلیک کنید
آدم خوبیه هواشو داشتم -------------- اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبردار دادند ------- نشسته ها بلند شدند وایستادند
حضرت اسرافیل از اونور اومد -------رفت روی چارپایه وچند تاصور زد
دیدم دارن تخت روون میارن -------- فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا -------- تو محشر این کارا چیه خدایا
فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟--الان می گم یه لحظه اسمش چی بود؟
اون که تو دنیا مثل توپ صداکرد------ همون که اون لامپا را اختراع کرد
همون که کارش عالی بود اون دیگه------ بگید بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا --------- یه راست برو بهشت پیش انبیا .
وقتا تلف نکن توماس زود برو --- -------به هر وسیله ای اگه بود برو.
از روی پل نری یه وقت می افتی ---- می گم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه ------ گفت که"مفهوم عدالت اینه؟"
توماس ادیسون که مسلمون نبود ------ این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر ------ نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده ------- با سیم میما شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید ------- خدا یه آهی از ته دل کشید...
حضرت حق خودش راجابجا کرد ----- یه کم به این حاجی نیگا نیگاکرد
از اون نگاههای عاقل اندر ------------- سفیهشو باید بیارم اینور
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود ---- خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستید -------- بابا عجب جونورایی هستید.
شمر اگه بود آدولف هیتلرم بود -------- خنجر اگربود روولورم بود
حیفه که آدم خودشو پیر کنه ------ و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
می گید توماس من مسلمون نبود ----- اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا از کجا می گید این حرفو ------- در بیارید کله ی زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته -------- دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته که گفتم عبادت کنید --------- نگفته ام به خلق خدمت کنید؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده --- دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم --------- اونم تو آسمونها کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد --- نمی دونید چقدر کمک به من کرد
تودنیا هیشکی بی چراغ نبوده -------- یااگرم بوده توباغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت --------- دروغ چرا یه کم دلم براش سوخت
طفلی توباورش چه قصراساخته-------- امابه اینجاکه رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ایی باهاشه ----------- چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم --- دهانشو آورد کنار گوشم
گفت تو که کله ات پر قورمه سبزیست – وقتی نمی فهمی، بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام والاست -------- مترجمه، رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست ،نماینده شه ----------- مورد اعتمادشه بنده شه
خدای لم یلد که دیدنی نیست ----------- صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همه اش همینید ----------- اونور میزی را خدا می بینید!
همینجوری می خواست بلند شه، نم نم ---گفت که پاشو باید یری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم ------------- داد کشیدم یکدفعه بیدار شدم
شعری از خلیل جوادی
