مي گويند مرگ مانند غروب خورشيد است ؛ وقتي خورشيد در اينجا غروب مي کند درجايي ديگر طلوع مي کند ، درواقع خورشيد هيچگاه غروب نمي کند چه ،مي دانيم که اين همان خورشيد است .
مرگ، آخرين مرحله ي زندگي دنيوي است اما خيلي از آن صحبت نمي شود زيرا مرگ، هيجان هاي زيادي مثل ترس ، غم ،وحشت وخشم ايجاد مي کند . هرکس مفهوم خاصي از مرگ دارد وهر جامعه براي نشان دادن رويدادهاي همراه مرگ، مراسم خاصي را برگزار مي کند.
نوشتن مطلبي درباره مرگ از مدت ها قبل به دليلي درذهنم بوده است وچند سطري دراين باره نگاشته ام اما بهانه اين نوشته را همراه وبلاگ نويسم که در سوگ پدر نشسته است فراهم نمود او که ديرزماني است هم صحبت باخاک شده اکنون نزديک به يک ماه است هجران پدر را باورنکرده است براي او مي نويسم وبراي همه کساني که در آستانه روز پدردستان نوازشگر پدر همراهشان نيست ونيز براي آناني که پدري دارند ، نه درشناسنامه که در وجودشان وبرايش احترام قائلند، برايش وقت مي گذارند وقدرداني از زحمات او را منحصر به روز پدر نمي دانند وبراي خودم که بيش از همه محتاج اين مطالبم وشايد نياز خودم موجب اين نوشتار شده باشد.
وقتي از فرهنگ سخن مي گوييم باورهايي که در هزار توي تاريخ اين مرز وبوم برگُرده اجدادمان سوار شده درذهنمان مجسم مي شود ، بخشي از اين باورها برگرفته ويا متاثر از دين وبخشي از مذهب وحتي خرافات است خرافات در همه اديان ومذاهب وفرهنگ ها ديده مي شود وبحث جديدي نيست مهم اين است که هست همانگونه که خرافات، زندگي انسان را احاطه کرده مرگ او را هم در احاطه خوددارد موهومات درباره مرگ، مي تواند بيشتر از زندگي باشد زيرا زندگي را هرکس مي تواند تجربه کند با حواس پنجگانه اش آنها را بشناسد ، لمس کند واحساس نمايد ولي مرگ ....مبهم است مثل اسمش مثل جاي خالي کسي که مي بيني ونمي تواني باورکني که نيست مي داني هست اما نمي داني کجا وچگونه ؟ ديگراني که درباره مرگ مي گويند درباره اين موضوع کهنه وقديمي چه مي انديشند ؟ آيا بين آنچه مي گويند وآنچه مي انديشند وباور دارند هماهنگي وجود دارد ؟ نمي دانم .
باورهاي عمومي ما که برگرفته از فرهنگ ماست درباره زندگي چه مي گويد ؟ چه اندازه براي زندگي ومواجهه با آن آماده شده ايم مي دانيد که آدمي درمقايسه با ديگر حيوانات از غريزه کمتري برخورداراست چنانکه اگر گنجشکي تازه از تخم درآمده يا گربه اي تازه متولدشده را از مادر دورکنند واز گزند حوادث مصون بمانند بدون حضور مادر مي توانند شکار کنند ، لانه بسازند ، دوستان ودشمنانشان را بشناسند ، جفت انتخاب کنند و... اما آدمي با اين همه ادعا براي ادامه زندگي نيازمند آموزش است وبدون آن دربرآورده کردن حداقل هاي زندگي نيز بي پناه است ، خانه سازي ، بدست آوردن غذا، تهيه لباس ، و... که نيازهاي اوليه اورا تشکيل مي دهندبخشي از اين نياز هاست. تازه اين ها نيازهاي فيزيولوژيک است هنوز به بخش نرم افزارري نيازها نرسيده ام ؛ معاشرت باديگران، شيوه لباس پوشيدن ، طرز غذاخوردن ، روش هاي برخورد بامشکلات زندگي که از آن به حل مساله ياد مي کنند ودهها مقوله ديگر دراين زمينه آدمي را با موضوع آموزش پيوند مي دهد ، نمي خواهم در اين نوشتار ازاهميت آموزش وپرورش بگويم که شايد بيش از اندازه وپيش از اين گفته باشم ولي تازماني که موضوع آموزش ما درست نشود انتظار داشتن رفتاري درست ازهريک از ما که در برخورد با مسايل زندگي دچار مشکلات دروني نشويم بعيد است . ( منظورم آموزش به معناي کلي است ، آموزش درخانواده ، مدرسه ، رسانه هاي گروهي ، مساجد ،منابر و...) سئوال اساسي در اين زمينه آن است که ما چه اندازه براي زندگي آماده شده ايم که براي مرگ ؟ دربرخورد با تبريک دوستان وآشنايان وحتي ناآشنايان چگونه بايد برخورد کنيم که دربرخورد با تسليت آنان ؟ جايي خواندم که اگر در مراسمي قرار است از شما تقدير کنند وشما را براي گرفتن لوح ، تقدير نامه ، جايزه ويا .. به جابگاه فرامي خوانند چه برخوردي از خود بروز مي دهيد ؟ سنگين واستوار مي ايستيد تا برايتان کف بزنند ؟ از شرم سرخ مي شويد وخود را لايق اين همه بزرگواري دوستانتان نمي بينيد ؟ از رفتن به جايگاه خودداري مي کنيد ؟هنگام کف زدن حضار چه مي کنيد ؟ پاسخ به هريک از اين گزينه ها به نوع آموزش ما بستگي دارد به اين که اين موضوع را چگونه برايمان مطرح وبازگو کرده اند پاسخ شما چيست ؟ مي خواهيد بدانيد درهمان نوشتار اين موضوع را چگونه پاسخ داده بودند ؟ گفته بود بهتر است در اين موقعيت خودتان هم براي خودتان دست بزنيد ! زيرا کساني که براي شما دست مي زنند موفقيت شما را مورد تقدير قرار مي دهند نه شخص شما را بنابراين تقدير شما از خودتان تقدير از موفقيتتان است نه خودبزرگ بيني . اين يک نوع آموزش است ونوع رفتاري که ما مي کنيم وشايد متفاوت باشد رفتاري ديگر؛اين واکنش ها به آموزش ما مربوط مي شود يانه ؟
بازگرديم به مقوله مرگ
مرگ از همان ابتدا مرموز وسر به مُهر بوده است از دوراني که همسران وکنيزکان را همراه با مرد تازه درگذشته وبه همراه زينت آلات وخوردني ها مدفون مي کردند تا در روز نياز درخدمتش باشند ، از روزگاري که براي فراعنه اهرام باشکوه مي ساختند تا روان فرعون در آن بياسايد ودچار وحشت نشود واز روزگار ما که اور را بامراسمي ساده درخاک مدفون مي کنند ومعتقدند درسرايي ديگر به حساب وکتابش رسيدگي مي کنند .. درهمه اين دوران تکليف مُرده معلوم بوده چنانکه امروز ، اما مي توان حدس زد که تکليف بازماندگان در ادوار مختلف تاريخي وحتي از صدر اسلام تاکنون يکسان نبوده است! چه اتفاقي افتاده است ؟
کساني که درغرب زندگي کرده اند مي گويند مراسم مسلمانان که پس از مرگ عزيزان ونزديکانشان انجام مي شود امتيازات فراواني دارد آخر مگر مي شود باور کرد کسي را که عمري در راه ساختن زندگي کوشيده وبراي بستگانش شيرمرد يا شيرزني بوده اکنون ناگهان نباشد؟به قول منصوره :« همه چيز مثل يک خواب اتفاق افتاد. خيلي سريع. نمي دانم چه شد فقط يادم است که در عرض چند ساعت يک سنگ به من نشان دادند و گفتند اين نشان يعني پدر». حال فکرش رابکنيد پس از تدفين، هرکس به دنبال کار وزندگي خودش برود وخانواده داغ ديده را تنها بگذارند ؛ مصيبت، مضاعف مي شود اما اين تمام مساله نيست زيرا مراسم پس از مرگ چنان درتشريفات غرق شده و درپس مرگ رخ مي نماياند که هر تناور مردي را به زانو درمي آورد : تهيه وتدارک مکاني براي ميهماناني که براي تسليت مي آيند ، شام وناهار ، خرماي هسته گرفته وترکيب شده با مغز گردو ، قاري ومداحي که رزقش در مردن ديگران است وگاهي خرافاتي بيان مي کند که شرم مي آيد انسان را از شنيدن وشنيدن وشنيدن وتحمل اين مهملاتي که گاهي اعتقادات ديني ات را نيز مورد هجوم قرار مي دهند ودرسريالها وفيلم هاي صدا وسيما نيز با آب وتاب نشان داده مي شود تا لابد در کوره دهات ما هم اينگونه عمل کنند وشوربختانه به اين توصيه هاي نانوشته ديداري وشنيداري توجه لازم مي شود .اينها از کجا آمده است آيا اصل دين ونه مذهب وحتي مذهب بر اين نکات تاکيد وتاييدي دارند؟ تا کجاي اين مراسم مورد تاييد است ؟ به رساله مراجع شيعه نگاه مي کنيم همگي آنان گفته اند : مستحب است صاحبان عزا را تسليت گويند ...ونيز شايسته است تا سه روز براي اهل خانه ي ميت غذا بفرستند .(بخش مستحبات دفن را دررساله احکام مراجع نگاه کنيد )آيا خود مراجع به اين نکته عمل مي کنند ؟؟ ديگر بزرگان ملي وديني و.. چطور ؟شنيده ايد که گفته اند « الناس علي دين ملوکهم» «مردم به دين حاکمان خود گرايش پيدا مي کنند »اگر بخواهيم در اين تشريفات زائد تحولي ايجاد کنيم بي گُمان بايد از بزرگان ، افراد سرشناس وکساني که به نوعي الگو شده اند شروع کنيم شايد اثزبخشي بيشتري داشته باشد .
ما براي زندگي، آموزش هاي اساسي دريافت نکرده ايم ، پدر ومادرمان تقصير دارند اما مقصر اصلي نيستند چون آنها نيز قرباني اين بي آموزشي وفقر آگاهي اند آيا در چنين اوضاعي که فقر آموزش در زندگي ما بيداد مي کند انتظار آموزش کافي براي مرگ که هيچکدام از ما زندگان تجربه وپيشينه اي از آن نداريم منطقي است ؟ مي گويند تعداد دفعاتي که کلمه دنيا درقرآن مجيد بکار رفته با تعداد دفعاتي که واژه آخرت استفاده شده برابر است آيا مفهوم اين مورد آن است که براي داشتن آخرتي آباد بايد دنيايي آباد داشت ؟ آيا راه سعادت از دنيا مي گذرد ؟ آيا ما براي شناساندن درست دنيا به خودمان ومردم تلاش شايسته اي انجام داده ايم ؟وهزاران سئوال ديگري که به دليل فقر آموزش فعلا به ذهنم نمي رسند وشايد هرگز نتوانم نه سوالش را مطرح کنم ونه اين که جوابي برايش بيابم.....
منصوره حق دارد که انتظاري جز تسليت هاي تکراري وخشک وخالي دوستان ناديده اش نداشته باشد چون آنها هم در بي آموزشي وفقر مطلق به سر مي برند اگر خود منصوره بخواهد درموقعيتي اينچنيني تسلي بخش دل دردمندي باشد چه خواهد گفت ؟
