وقتي رئيس مي شويم کساني با ما ارتباط کاري پيدا مي کنند وبراي اين که کارشان را انجام دهيم به ما احترام مي گذارند ، سلام مي کنند وگاهي چنان با عزت واحترام برخورد مي نمايند که امر به ما مُشتبه مي شود که نکند علي آباد هم شهري بوده است و تاحالانمي دانستيم! تفکيک نياز ارباب رجوع به رفع مشکلش وشخصيت قابل احترام داشتن کارفرما ،مقوله اي است که گاهي از درک آن عاجزيم اگربه کارنامه بيشتر شرکت کنندگان در نامزدي اانتخابات ... و... و.... نگاه کنيم درمي يابيم که بيشتر اين ثبت نام کنندگان ــ ونه همه ي آنها ــ همين امر مُشتبه شدگانند ؛نمي گويم افرادي که نام نويسي مي کنند بايد از گمنامي به شهرت برسند اما بين کارآمد بودن ، محبوبيت داشتن ، سلسله مراتب اداري را پيمودن وآنگاه به جايگاهي رسيدن ودريافتن اين نکته که «اکنون مي توانم در جايگاهي بالاتر، توان علمي ومديريتي ام را به کار گيرم» با روال کنوني فرسنگ ها فاصله ديده مي شود . نمي دانم رئيس قبلي اداره اي که ارباب رجوع وکارمندانش با سلام وصلوات او را همراهي مي کرده واسکورتش مي نمودند را بعد از تنزل از مقام منيع رياست ديده ايد يانه ؟ بعضي از راهي مي روند که با او چشم درچشم نشوند وبرخي سلامي مي کنند که هزاران راز ناگفته در درونش آبستن است اين همان راز سلام هاي اجباري ما به مديران در دوران مديريتشان است ...
حالا وقتي اين آدم از آن طرف ميز به اين طرف نقل مکان کرد همه چيز وارونه مي شود ، جالب آن که اين نکته را اربابان رجوع به خوبي مي دانند وهمان رئيس هم در ارتباط با ديگر رئيسان مافوقي که با آنها سر وکار دارد مي داند ولي درباره خودش به بيراهه مي رود...چرا؟ شايد امر به او مشتبه شده است شايد هم اين روحيه پاچه خواري ما ايرانيان است که امر را به ديگري مشتبه مي کند .............
