فرصتي دست داد تا براي گشت وگذاري يک روزه راهي سرچشمه هاي زاينده رود ودشت لاله هاي واژگون شويم ، راه چندان طولاني نبود صبحانه را درچشمه پير غار بوديم وبلافاصله راهي دشت لاله شديم به دليل کاهش بارندگي طراوت هميشگي لاله هاي واژگون رخت بربسته بود وفقط سبزي بوته ها و پژمردگي گل ها را مي شد ديد آنچه بيش ازنبودِ لاله هاي سرخ قابل تامل بود، نبودِ فرهنگِ استفاده از محيط ومنابع طبيعي بود، گيريم که نارسايي هايي در خدمات رساني به مردم وجود دارد که دارد ، گيريم که ضعف مديريت بعضي مديران نياز به اثبات ندارد ، گيريم که مشکلات عديده اي که داريم بعضي به دليل کارشکني قدرتهاي داخلي وخارجي است ، گيريم که گراني ،تورم وافزايش سرسام آور ارزاق عمومي مسئله اي غيرقابل انکار است ولي بعضي مسئولان انکارش مي کنند ، گيريم به نيازهاي اساسي نسل نوپاي انقلاب مثل نگاه ويژه به آموزش وپرورش ، تفريح و ورزش و.. توجهي نمي شود وخيلي موارد ديگر... مي توان به جرات گفت کندن لاله هاي وحشي وافتادن به جان طبيعت بابيل وکلنگ براي خارج کردن پياز لاله ها وموسير به هيچ يک از موارد بالا ربطي ندارد در اين طبيعت گردي ، رفتار ناشيانه بعضي از هموطنان، روان هرشاهدِ منصفي را مي آزُرد راستي چه زماني قرار است اين مسائل درست شود ؟ اين هم از ضعف مسئولان است يا ..؟ آيا مي شود ومي توان براي هر گردشگري يک نگهبان ومحيط بان اختصاص داد ؟ آيا راه ديگري وجود دارد ؟ آيا آينده بهتر از امروز است وخيلي آياهاي ديگر . براستي که از ماست که برماست ؛ مغزم دارد سوت مي کشد.
پي نوشت :
گويند روزي ملانصرالدين براي فروش خرش به محله خرفروشان رفت وخر رافروخت درحال شمردن پول هايش بود که ازصداي چاروادار دلگير شد زيرا از خوبي خر ملا چنان تعريف مي کرد که مشتريان بي شماري براي خريدنش جمع شده بودند ، ملا به خود گفت اگر چنين است چراخودم نخرم؟ وبدين ترتيب خر خود را باقيمتي افزون از آنچه فرخته بود بخريد وبه خانه آمد وداستان را براي زن تعريف کرد زن گفت قصه من شنيدني تر است زيرا بعد از رفتن توشير فروش آمد وچون پول نداشتم ناچار النگوهايم را درترازويش نهادم ومعادل وزنش شير گرفتم ملا گفت : آفرين، تو از داخل ومن از بيرون براي ساختن زندگي مرفهي تلاش مي کنيم تاببينيم فردا چه مي شود .
